از راه خيرخواهى به دموسد امر كرد سكان كشتىهاى مادها « 1 » را بردارند و پارسها را بعنوان جاسوسى زندانى كرد .
در موقعى كه آنها در زندان بسر ميبردند دموسد به كروتون رفت و پس از آنكه به شهر خود رسيد آريستو فيليدس پارسها را رها كرد و آنچه را هم كه امر كرده بود از كشتىهاى به آنها بربايند آنها بازگرداند .
137 - پارسها بار ديگر شراع بركشيدند و بدنبال دموسد شتافتند و به كروتون رسيدند و وى را در ميدان عمومى شهر همانجا كه با او روبرو شدند گرفتند . دستهاى از اهالى كروتون از بيم قدرت پارسها حاضر به تسليم او شدند اما ديگر اهالى شهر وى را از چنگ پارسها بيرون كشيدند و آنها را با چوب به كشتىهاى خود راندند . پارسها خطاب به آنها چنين گفتند :
« اهالى كروتون ، از آنچه مرتكب ميشويد برحذر باشيد ، كسى را كه از چنگ ما بيرون ميآوريد يك برده فرارى است و به پادشاه تعلق دارد . آيا تصور ميكنيد داريوش اين اهانت را بىمجازات بگذارد و از اينكه او را از چنگ ما درآوردهايد سودى خواهيد برد ؟ آيا شهر شما اولين شهرى نخواهد بود كه مورد حمله ما قرار خواهد گرفت و ما نخواهيم كوشيد آن را مطيع و فرمانبردار خود كنيم ؟ »
اين تهديدها نيز بىنتيجه ماند . اهالى كروتون بىتوجه به اين تهديدها نه تنها دموسد را از آنها گرفتند بلكه كشتى باركشى را نيز كه همراه داشتند ضبط كردند .
پارسها كه از اين راهنماى خود محروم شده بودند بسوى آسيا بازگشتند و ديگر حاضر نشدند براى شناسائى سرزمين يونان بيش از اين به داخل آن پيش روند . در موقع عزيمت آنها ، دموسد بعنوان خداحافظى گفت كه به داريوش شاه بگويند كه او با دختر
هامش
( 1 ) - ترديدى نيست كه مقصود كشتىهاى پارسها است نه مادها . علت اين اشتباه لفظى هردوت اينست كه اين مورخ اصولا بين پارسها و مادها فرقى قائل نبود و غالبا اين دو نام را بجاى يكديگر به كار ميبرد .