تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و اعضاى بريده شده را بافسار اسب خود بهم بست و به گردن آنها آويخت و به اين ترتيب آنها را روانه كرد « 1 » . 119 - آنان بنزد شاه رفتند و علت رفتارى را كه با آنها شده بود براى او شرح دادند . داريوش بيمناك شد كه مبادا اين عمل با رضايت شش تن ديگر انجام گرفته باشد . پس كس بجستجوى ديگران فرستاد و از يكايك آنان پرسيد كه آيا اين عمل را تأييد ميكنند . وقتى كاملا اطمينان يافت كه اينتافرن اين عمل را با موافقت آنها انجام نداده امر كرد خود او و فرزندان و تمام خويشان او را زندانى كنند ، زيرا بقرائن قوى تصور ميكرد كه او با افراد خانواده خود مشغول برپا كردن شورشى برضد او مىباشد . پس آنها گرفتار شدند و بزندان رفتند تا بقتل برسند . ولى زن اينتافرن پيوسته به در كاخ ميرفت و در آنجا مدام ميگريست و زارى ميكرد . اين زارىهاى مداوم داريوش را برحم آورد و به آن زن چنين پيغام داد : « اى زن ، داريوش شاه اجازه ميدهد كه يكى از نزديكانى كه در زندان دارى بانتخاب تو آزاد شود » . زن پس از تفكر پاسخ داد : « حال كه پادشاه بزرگ فقط حيات يك تن را به من مىبخشد من از بين همه آنها برادرم را انتخاب ميكنم » . وقتى داريوش از اين انتخاب مطلع شد تعجب كرد و به او چنين پيغام داد : « اى زن ، پادشاه از تو سؤال مىكند كه چه فكرى موجب شد كه تو شوهرت را كه نزد تو عزيزتر است و فرزندانت را كه به تو نزديك‌ترند رها كردى و برادر خود را براى نجات انتخاب كردى » وى چنين پاسخ فرستاد : « اى پادشاه ، ترديدى نيست كه اگر شوهر و فرزندانم را از دست بدهم ميتوانم بخواست خداوند شوهر و فرزندانى ديگر داشته باشم ، اما چون پدر و مادر نخواهم داشت ديگر صاحب برادرى نخواهم شد . بخاطر اين تدبير است كه چنين پيشنهاد كردم « 2 » . »
هامش
( 1 ) - رجوع شود به بند 154 - زوپير( Zopyre )نيز براى اينكه از حصار بابل عبور كند خود را به اين قيافه درآورد و بعنوان پناهنده‌اى كه بدست پادشاه شكنجه داده شده بىگوش و بينى بحصار بابل وارد شد و دروازه‌هاى شهر را گشود . ( 2 ) - بخاطر « اين تدبير » است نه احساسات واقعى كه قطعا زن را متوجه شوهر و فرزندان خود ميكرد .
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 213 | هرودت / هادى هدايتى