ديگر محال است كه حكومت آزادى به فساد « 1 » منتهى نشود . اين فساد براى ملت مصيبتبار است ولى بين مردمان فاسد نفاق و كينهاى ايجاد نخواهد كرد و موجب استحكام دوستى آنها مىشود ؛ زيرا براى چپاول كردن دولت بهتر آنست كه آنها باهم متحد باشند « 2 » .
اين وضع آنقدر ادامه مييابد تا مردى رهبرى ملت را به عهده گيرد و به اين اقدامات خاتمه دهد . اين مرد با اين عمل خود تحسين و پشتيبانى ملت را جلب مىكند و اين پشتيبانى موجب استقرار قدرت مطلق بنفع او مىشود . در اين مورد نيز رجحان حكومت سلطنتى بوضوح آشكار است « 3 » . خلاصه كلام آنكه آزادى را چه كسى بما داده است ؟ آيا ملت است يا اشراف يا سلطان كه آن را بما اعطاء كردهاند ؟ به اين دلايل من عقيده دارم اكنون كه بكمك يكنفر آزاد شدهايم « 4 » بنوع حكومت يكنفرى وفادار بمانيم و اگر اين دليل را هم كنار گذاريم سنن و رسوم اجدادى را چون نيكو هستند از بين نبريم ؛ اين عمل براى ما فايدهاى نخواهد داشت . »
83 - چنين بود سه عقيدهاى كه ابراز شد . چهار تن پارسى ديگر كه باقى بودند بجانب نفر آخر متمايل شدند . اوتان كه مايل بود مساوات سياسى در پارس مستقر شود وقتى خود را در اقليت ديد نطقى به اين شرح براى ديگران ايراد كرد :
« دوستان ، از هماكنون معلوم است كه يكى از ما كه از سران انقلاب هستيم
هامش
( 1 ) - در ترجمه اين اصطلاح كلمه « شرارت » را هم ميتوان به كار برد . بطور كلى عموم مترجمين تاريخ هردوت در انتخاب كلمهاى كه مقصود واقعى مؤلف را نسبت به اصطلاحى كه در اينمورد به كار رفته برساند دچار ترديد هستند ولى به نظر ميرسد كه كلمه « فساد » از « شرارت » مناسبتر باشد . ( رجوع شود به تاريخ هردوت ، نسخهBelles Lettresچاپ پاريس 1939 - جلد سوم صفحه 134 - بند 82 يادداشت شماره 2 )
( 2 ) - از اينقرار حكومت اشرافى به نفاق و دشمنى و حكومت عوام به اتحاد و اتفاق بيشتر عوامل فساد منجر ميگردد .
( 3 ) - زيرا مسلم شد كه حتى مردميكه از حكومت آزاد برخوردار هستند رفتهرفته از اين نوع حكومت خسته ميشوند و سرانجام به حكومت سلطنتى پناه مىبرند .
( 4 ) - روشن است اشاره داريوش به كوروش كبير است كه به تنهائى موجب آزادى مردم پارس از قيد اطاعت مادها گرديد .