تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
تصميم گرفته شد : اسب هركس كه در طلوع آفتاب در حومه شهر درحاليكه صاحب خود را بر پشت دارد قبل از ديگر اسبان شيهه كشد سلطنت با او خواهد بود . 85 - مهتر داريوش مرد زرنگى بود بنام اويبار « 1 » . پس از آنكه مذاكرات پايان يافت داريوش به اين مرد گفت : « اويبار ، درباره طرز انتخاب پادشاه تصميم گرفته‌ايم كه آنكس كه در طلوع آفتاب اسبش درحاليكه صاحب خود را بر پشت دارد مقدم بر ديگر اسبان شيهه كشد پادشاه خواهد بود . اگر تو تدبير جالبى دارى بكوش تا اين افتخار را نصيب من كنى و ديگران را كنار زنى . » اويبار پاسخ داد : « سرور من ، اگر تعلق سلطنت به تو به اين امر بستگى دارد خيالت آسوده باشد و اطمينان داشته باش كه هيچكس غير از تو پادشاه نخواهد شد زيرا من براى اين كار تدبيرى شگفت دارم . » داريوش گفت : « اگر تو واقعا راهى اينقدر مطمئن دارى موقع آنست كه بىتأمل دست به كار شوى ، زيرا اين مسابقه فردا روى خواهد داد . » پس اويبار با اطلاع از اين ماجرا چنين كرد : وقتى شب فرا رسيد ماديانى را كه اسب داريوش بيش از ديگر ماديانها طالب بود به حومه شهر برد و در آنجا بست . آنگاه اسب داريوش را بآنسو برد و مدتى در نزديكى ماديان گردش داد تا بوى آن را استشمام كند و سپس آن دو را به حال خود گذارد تا بهم نزديك شوند . 86 - همين كه آفتاب سر زد آن شش تن از روى قرار قبلى سوار بر اسب آشكار شدند و بسوى حومه شهر رفتند . وقتى به محلى رسيدند كه شب قبل آن ماديان در آنجا بسته شده بود اسب داريوش شيهه كشيد و دويدن آغاز كرد . در همين موقع برقى در آسمان صاف درخشيد و رعد غريدن آغاز كرد . اين علائم كه به نظر ميآمد براى تائيد انتخاب داريوش فرستاده شده بود سمت او را در حقيقت تأييد كرد . پس ديگران از اسبهاى خود پائين جستند و در برابر او تعظيم كردند .
هامش
( 1 )Oibares-