اين صورت آنها به علت نجات او پاداش ميگرفتند ) ؛ و اگرنه پشيمان شود و نه افسوس خورد هر موقع بخواهند كار او را تمام كنند . اتفاقا طولى نكشيد كه كبوجيه بر كرزوس افسوس خورد و نگهبانان او كه متوجه تأسف او شدند به او اطلاع دادند كه كرزوس هنوز زنده است . كبوجيه به آنها پاسخ داد كه او نيز از اينكه كرزوس زنده است مسرور است اما آنها نجات او را از مرگ به اين ارزانى برگزار نخواهند كرد و كشته خواهند شد . و اين كار را كرد و آنها را كشت .
37 - در موقع اقامت خود در ممفيس نسبت به پارس و ملل متحد از اين قبيل كارهاى ديوانه صفت بسيار كرد . قبور كهن را گشود و مردگان را نظاره كرد . هنگام ورود به معبد هفستوس « 1 » مجسمه اين خدا را بسيار تمسخر كرد . مجسمه هفستوس به تصاوير فينيفى كه پاتائيك « 2 » نام دارد و فينيفىها در جلوى كشتىهاى خود گرد جهان گردش ميدهند بسيار شباهت دارد . براى اطلاع كسانى كه اين كشتىها را نديدهاند اضافه ميكنم كه اين تصاوير به شكل يك انسان كوتاه قد « 3 » ميباشند . وى همچنين به معبد كابيرها « 4 » كه بموجب دستورات
هامش
( 1 ) - هفستوس( Hephaistos )يا وولكن( Vulcain )خداوند آتش و آتشفشان در يونان باستان . افسانههاى كهن حاكى است كه وى از زوس ( ژوپيتر ) خداى خدايان و ژونون( Junon )به دنيا آمد و صورتى زشت و كريه داشت . بروايتى پدرش و بروايت ديگر مادرش او را از آسمان بر زمين افكند و در اقيانوس يا در جزيره لمنوس( Lemnos )سقوط كرد و پايش شكست و تمام عمر لنگ بماند . باز افسانه حاكى است كه وى در اعماق زمين كورههاى عظيم ترتيب داد تا آتش صاعقه و آتشفشانها را مهيا كند . در سيسيل و آتن و مصر مورد پرستش بود . اما مركز پرستش او شهر ممفيس بود كه معبد بزرگى بنام او در آن برپا شده بود .
( 2 ) - پاتائيك( Pataiques )- هردوت نوعى از تصاوير فينيقى را از زبان اين قوم پاتائيك ناميده ولى روشن نكرده كه مقصود از اين اصطلاح چيست حتى توضيحى كه در عبارت بعد داده و اين تصاوير را با مردمان كوتاه قد مصر باستان( Pygmee )مقايسه كرده كافى براى روشن شدن مقصود نيست . وى تنها مؤلفى است كه اين اصطلاح را به كار برده و به همين جهت است كه در هيچيك از منابع تاريخى نميتوان تحقيق قابل ملاحظهاى در اينباره بدست آورد .
( 3 ) - اشاره هردوت به قوم كوتاهقد افسانهايست كه در مصر باستان ميزيست و با وجود كوتاهى قد در جنگ با ضرافهها مهارتى خاص داشتند . هردوت و ديگر مورخان باستان اين قوم را پيگمه( Pygmee )ناميدهاند . شايد اين اصطلاح كه از كلمه پيگم( Pygme )آمده است كه واحد مقياس طول در يونان باستان و برابر يك متر و 347 ميليمتر بوده است . افسانه حاكى است كه وقتى هركول پهلوان افسانههاى يونان در خواب بود پيگمهها بر سر او ريختند ولى پهلوان بر آنها چيره شد و تعدادى از آنها را در زير پوست شيرى كه بر تن داشت برد .
( 4 ) - كابير( Cabires )نام خدايان افسانهايست كه در بسيارى از نقاط يونان باستان و بخصوص در ساموتراس( Samuthrace )و تب( The ? bes )مورد پرستش بودند .
فينيفىها اين خدايان را كابيريم( Cabirim )( خدايان توانا ) و يا كابريم( Chaberim )( خدايان مشترك ) ميناميدند . تعداد انن خدايان و منشاء افسانهاى آنها مجهول است . حدس زده مىشود كه منشاء آن از فينيقيه باشد .