بوده است . شرح اين جنگ آنطور كه به من گفتهاند چنين است : براى من نقل كردهاند كه ابتدا دو حريف از هم فاصله گرفتند و با كمانهاى خود بسوى هم تير انداختند . وقتى تيرهاى آنها بپايان رسيد با نيزه و خنجر بجان هم افتادند و جنگ مغلوبه شد . بطوريكه نقل ميكنند ، در مدتى طولانى باهم ستيز كردند و هيچيك از دو حريف حاضر نبود از ميدان بگريزد . سرانجام ماساژتها پيروز شدند ؛ قسمت بزرگى از سپاه پارس در محل نابود شد و كوروش نيز شخصا بقتل رسيد . او جمعا بيست و نه سال سلطنت كرده بود « 1 » . توميريس امر كرد مشگى از خون انسانى پر كنند و سپس جنازهء كوروش را بين كشتهشدگان سپاه پارس بيابند .
وقتى جسد كوروش پيدا شد ملكه سر او را در مشگ خون فروكرد و در حالى كه با جسد چنين بدرفتارى ميكرد خطاب به آن چنين گفت : « اى پادشاه ، با اينكه من زندهام و سلاح بدست بر تو پيروز شدهام ، چون با خدعه و نيرنگ بر فرزند من دست يافتى و درحقيقت مرا نابود كردى « 2 » ، من نيز بنوبهء خود همانطور كه تهديد كرده بودم ترا از خون سيراب ميكنم . » دربارهء چگونگى مرگ كوروش افسانههاى زيادى نقل كردهاند ولى من آن را كه بيش از ديگران معتبر دانستهام نقل كردم « 3 » .
هامش
( 1 ) - مرگ كوروش در سال 550 قبل از ميلاد اتفاق افتاد بنابراين اگر بگفتهء هردوت كوروش جمعا بيست و نه سال سلطنت كرده باشد بايد قبل از شكست آستياژ كه در سال 550 قبل از ميلاد اتفاق افتاده است به سلطنت رسيده باشد . بعضى از مورخين ديگر پا را از اين هم فراتر نهادهاند و مدعى هستند كه او سى الى سى و يك سال سلطنت كرده . حقيقت تاريخى در اين مورد با افسانهاى كه هردوت كمى بالاتر دربارهء كوروش نقل كرده و او را فرزند يكى از مردم عادى پارس معرفى مىكند مباينت دارد زيرا كوروش نيز مانند اجداد خود مدتى قبل از اينكه بر مادها پيروز شود در ايالت آنزان سلطنت كرده بود .
( 2 ) - مقصود اينست كه ملكه توميريس به علت از دست دادن فرزند خود آنقدر به زندگى بىعلاقه بود كه نه سلامت شخص خود نه پيروزى در جنگ براى او ارزشى نداشت و او در حقيقت با از دست دادن فرزند خود جسم بىروحى بيش نبود .
( 3 ) - باحتمال زياد ممكن است كوروش كه پادشاهى جنگجو بود واقعا در يكى از لشگر - كشىهاى خود بقتل رسيده باشد و بعيد نيست كه اين اتفاق در يكى از نواحى مشرق درياى خزر در سرحدات شمال شرقى امپراتورى هخامنشى روى داده باشد . غالب نويسندگان عهد باستان مرگ كوروش را چنين نقل كردهاند ، باستثناى گزنفون كه در كتاب خود