بدرفتارى نشود و آنها را به شهرهاى خارج نبرند « 1 » ) راه ديگرى ابتكار كردهاند كه چنين است : از موقعى كه تسخير بابل مردم اين شهر را بدبخت و بىپول كرده مردم طبقه سوم كه تهىدست ميباشند فرزندان اناث خود را به فحشاء وادار ميكنند « 2 » .
197 - يكى ديگر از عادات مردم بابل كه از حيث تدبير و عقل در درجهء دوم قرار دارد چنين است : چون آنها طبيب ندارند ، بيماران خود را از خانه بيرون مىبرند و در ميدان عمومى شهر قرار ميدهند « 3 » . عابرينى كه از آنجا ميگذرند اگر خود قبلا به آن مرض مبتلا شده باشند و يا شخص ديگرى را مبتلا به آن ديده باشند به بيمار نزديك ميشوند و آنچه را كه خود براى نجات از آن بيمارى انجام دادهاند و يا مشاهده كردهاند كه ديگرى چنين كرده به او باز ميگويند و او را راهنمائى ميكنند . كسى حق ندارد از كنار بيمار رد شود و لب بسخن نگشايد و بايد از حال آنها جويا شود .
198 - مردم بابل مردگان خود را با عسل دفن ميكنند و مراسم عزادارى آنها تقريبا نظير مراسم عزادارى مصريها است . هربار كه يك شوهر بابلى با زن خود مقاربت
هامش
( 1 ) - اين جمله باحتمال زياد عبارتى است كه بعد از هردوت به متن اضافه شده است .
در هر حال نويسندهء اصلى آن هركه باشد ، مقصود او ظاهرا اين بوده كه چون تعداد توانگران شهر بابل كم شد ، با ترتيب قديم احتمال ميرفت كه دختران زيبا نصيب ثروتمندان و توانگران خارجى شوند و آنها را به خارج بابل منتقل كنند و با آنها مانند برده و كنيز رفتار كنند .
( 2 ) - بدين ترتيب دختران زيباى خانوادههاى فقير ثروتى را كه در گذشته از راه فروش خود به جيب پدر و مادر ميريختند ، در اين زمان از راه ديگر به آنان ميرساندند ، با اين تفاوت كه در گذشته خانه پدرى را ترك ميكردند و با ترتيب جديد ميتوانستند در خانهء پدرى بمانند .
( 3 ) - اين ادعاى هردوت بطور يقين صحيح نيست ، چه اولا در بابل مانند يونان ميدان عمومى در شهر وجود نداشت كه بيماران را آنجا قرار دهند و بعلاوه در اين شهر پزشك وجود داشت . بفرض اينكه ادعاى هردوت از اين حيث صحت داشته باشد ، معلوم نيست بچه دليل هردوت اين عادت ناپسنديده را چنين تمجيد كرده است . داستان فروش دختران تا اندازهاى قابل تحمل بود ، ولى سرنوشت بيماران تيرهبختى كه در ميدان عمومى شهر گرفتار پرحرفى و طعن عابرين باشند چندان بمذاق انسان خوشآيند نيست و كسى نميتواند اين عادت را از حيث عقل و تدبير تمجيد كند .