چون در جنگ مغلوب شدند بار ديگر گردن باطاعت نهادند . در عصرى كه صحبت ما بدان مربوط است ، يعنى در زمان آستياژ ، پارسها و كوروش كه بر ضد مادها قيام كرده بودند از اين زمان ببعد فرمانرواى آسيا شدند . كوروش آستياژ را تا پايان عمر نزد خود نگاهداشت و در اين مدت آسيبى به او وارد نكرد .
اين بود مختصرى دربارهء تولد و تربيت كوروش و چگونگى رسيدن او به پادشاهى .
بعد از اين واقعه ، به شرحى كه قبلا نقل كردم ، كرزوس به علت خطائى كه مرتكب شد او را بر خود برانگيخت . كوروش او را مغلوب كرد و وقتى كرزوس نيز مغلوب شد سلطنت كوروش به سراسر آسيا توسعه يافت .
131 - تا جائى كه من اطلاع دارم پارسها عادات و رسومى دارند كه چنين است : پارسها عادت ندارند كه براى خدايان مجسمه برپا كنند و يا معبد و قربانگاهى بسازند .
برعكس ، آنها كسانى را كه چنين كنند به ديوانگى متهم ميكنند و علت به نظر من آنست كه آنها هرگز مانند يونانيان خصوصيات بشرى براى خدايان قائل نبودهاند « 1 » .
رسم آنها چنين است كه به مرتفعترين نقاط كوهستان صعود ميكنند و در آنجا قربانىهائى به زوس « 2 » خداوندى كه نام او را بر كائنات و افلاك اطلاق كردهاند اهداء ميكنند « 3 » . آنها براى خورشيد و ماه و زمين و آتش و آب و باد نيز هدايائى
هامش
فرزند هيستاسپ( Hystaspe )مقارن شورش بابل اتفاق افتاد . سردستهء شورشيان شخصى بود بنام فرورتيش( Farvartish )كه مدعى شد از خاندان سياگزار است . داريوش براى خاموش كردن او ناگزير شد دوبار با او بجنگد . بار اول در جنگى كه بفرماندهى يكى از امراى سپاه او بنام هيدرانس( Hydranes )صورت گرفت مغلوب شد . در جنگ دوم كه داريوش خود به بابل آمد فرورتيش اسير شد و بطرزى فجيع بقتل رسيد . از آن پس شورس بابل نيز با خشونت و سختى تمام سركوب شد .
( 1 ) - شايد مقصود اينست كه پارسها معتقد نبودهاند كه خدايان شكل بشرى داشتهاند و احتياجات و ذوق آنها نظير احتياجات و ذوق بشر بوده باشد .
( 2 ) - در اينجا هردوت « زوس » خداى يونانيان را با اهورامزدا خداى پارسهاى قديم اشتباه مىكند .
( 3 ) - پارسها آسمان و كائنات رادئوس( Dayaus )ميناميدند كه شباهتى زياد به كلمه « زوس » داشت . شايد به همين جهت است كه هردوت تصور كرده پارسها خداوند خود را همان كائنات و افلاك ميدانستهاند ، در حالى كه در واقع چنين نبوده و پارسها آسمان و افلاك را مخلوق اهورامزدا ميدانستهاند .