در انظار عموم مردم » نوشتهاند و كتاب آنها ارزش نوشتهء يك نويسندهء متفكر و عميق را كه به قصد روشن كردن نسلهاى آينده تحرير شده باشد ندارد و براى روشن كردن حقايق تاريخى تحرير نشده است بزشتى نام برده ( توسيديد - جلد اول - بند 22 ) .
هردوت پس از اين سفر طولانى به شهر موطن خود مراجعت كرد و بار ديگر در چهارديوارى دروازههاى هاليكارناس مقيم شد . ولى اين اقامت نيز چندان دوام نياورد و در سال 454 قبل از ميلاد به علت انقلاب سياسى كه در آن زمان در شهرهاى يونان امرى عادى و دائمى بود با جمعى از هموطنان خود ناگزير شد بار ديگر شهر موطن خود را ترك گويد و اينبار بجاى اينكه به سواحل شرقى درياى مديترانه و دلتاى نيل هجرت كند با هموطنان گريزپاى خود به مهاجرنشينهاى وسيع يونانى در جنوب ايتاليا و سيسيل رفت و با جمعى ديگر از يونانيان كه در آن زمان بتأسيس شهر توريوم
( THurium )
دست زده بودند همداستان شد و در همين شهر اقامت گزيد و بقدرى به آن علاقمند شد كه آن را شهر موطن ثانى خود دانست . اين سفر براى او فرصتى مناسب بود تا اطلاعات تاريخى و جغرافيائى خود را نسبت به اين قسمت از دنياى مسكون آن زمان تكميل كند و از وضع سيسيل و ايتالياى جنوبى باخبر شود .
درين زمان مورخ بزرگ رفتهرفته پا به كهولت ميگذاشت و آثار پيرى و فرسودگى در جبين او آشكار ميشد . شايد بهمينجهت است كه سلسله زنجير سفرهاى طولانى خود را بهمينجا خاتمه داده و تا پايان عمر در همين شهر مقيم شده و در همانجا در گذشته و مدفون شده است . هردوت ظاهرا فقط آخرين سالهاى عمر خود را درين شهر گذرانده است ولى خاطرهء اين مورخ بزرگ در نظر ديگران طورى با نام اين شهر آميخته است كه بعضى از محققان باستان او را يكى از اهالى همين شهر دانستهاند و مدعى شدهاند كه وى در همين شهر به دنيا آمده است . ارسطو او را « هردوت از اهل توريوم » ناميده در حالى كه هردوت در حقيقت از اهل هاليكارناس بوده است .
از سال مرگ هردوت بطور دقيق و يقين اطلاعى در دست نيست . آنچه مسلم است هردوت در سالهائى كه جنگ معروف پلوپونز آغاز شده بود در توريوم ميزيست