73 - موجباتى كه كرزوس را مجبور به لشگركشى به كاپادوكيه كرد از اين قرار بود « 1 » :
كرزوس به اين سرزمين چشم طمع دوخته بود و قصد داشت آن را به متصرفات خود بيفزايد و بخصوص ، چون بگفتهء هاتف اعتماد كرده بود قصد داشت انتقام آستياژ را از كوروش بازستاند . آستياژ پسر سياگزار و شوهرخواهر كرزوس كه پادشاه اقوام ماد بود بدست كوروش سرنگون شده بود و در اين موقع در چنگ او اسير بود . و اما اينكه چگونه او شوهرخواهر كرزوس شده بود ، شرح آن بدين قرار است : عدهاى از سپاهيان قوم سيت « 2 » كه شورش كرده بودند به سرزمين مادها پناهنده شدند « 3 » . پادشاه اقوام ماد در اين زمان سياگزار پسر فرا اورت پسر ديوكس
هامش
اين بوده است كه چندين نفر پياده كه هريك بنوبت قسمتى از راه را طى كنند قادر خواهند بود نظير چابكسواران راههاى شاهى ( كتاب هشتم - بند 98 ) اين راه را در پنج روز طى كنند . و شايد هم قصد او از اين عبارت اين بوده كه براى رفتن از سينوپ( Synope )كه مقر ساتراپ بود به سرحد ايالت سيليسى پنج روز وقت لازم بوده است . ولى بطوريكه ديديم اهالى سيليسى نيز در داخل آسياى صغير رو بشمال تا دورترين نواحى داخل اين منطقه سكونت داشتند . بسيارى از نويسندگانى كه مدتها بعد از هردوت ميزيستهاند از قبيل پلين( Pline )( تاريخ پلين - كتاب ششم - بند هفتم ) دچار اين اشتباه شدهاند و فاصله سينوپ تا درياى قبرس را كمتر از آنچه بوده ذكر كردهاند .
( 1 ) - در اينجا هردوت بار ديگر تصميم پادشاه ليدى را چنان كه واقعا بود شرح ميدهد .
در حقيقت اعتماد او بگفتهء هاتف از اين حيث در درجهء دوم اهميت بود و تأثير آن در كرزوس از حدود تأييد اين تصميم تجاوز نميكرد . عامل مهم لشگر كشى كرزوس نه تنها ميل توسعه طلبى اين پادشاه بود ، بلكه ترس و بيمى بود كه او از پيشرفت پارسها در خود احساس ميكرد و ميل داشت بهر وسيلهاى ممكن است پيشرفت سريع كوروش را متوقف كند ( بند 46 همين كتاب ) . در اين زمان تحول اوضاع پارس طورى بود كه كرزوس ناگزير بود يا پيشرفت پارسها را مانع شود و يا خود قربانى توسعهطلبى آنها گردد . قصد انتقام كشيدن از آستياژ در حقيقت بهانهاى بيش نبود و اگر هردوت به اين مطلب اشاره مىكند بيشتر براى آنست كه بهانهاى براى علل و موجبات جنگ بيابد .
( 2 ) -Scythes( 3 ) - چنانچه اين واقعه صحت داشته باشد بايد قبل از راندن اقوام سيت بدست سياگزار اتفاق افتاده باشد ( بند 106 همين كتاب ) عناصر سيت كه در واقعه مورد بحث از آنها نام برده شده ظاهرا بكشورى پناهنده شده بودند كه مدتى قبل خود بعنوان اشغالگر از آن رانده شده بودهاند ( بند 104 همين كتاب ) .