موافقت دولت را گرفت . از اينرو حقوق افراد و قضاوت و تشخيص حق و ناحق همه در دست روحانيان است ، و كسانى از آنها كه مجتهد [ يا حاكم شرع ] ناميده مىشوند اين اختيار را اجرا مىكنند .
مجتهدان بزرگترين روحانيان [ شيعه ] هستند كه تعداد آنها در همهء ايران فقط پنج نفر است :
و اگر از اين مقامها [ يكى ] خالى شود ، مردم معمولا كسى را از ميان ملايان و حكام شرع انتخاب مىكنند ، و شاه در اين كار حق و اختيارى ندارد . چنين است كه روحانيان قدرت اعلاى قضاوت و تعيين حق و ناحق و مجازات را دارند . اختيار و قدرت واقعى اين روحانيان شايد كه از شاه بيشتر است . البته وزيران هم نمىتوانند چنين اختيار و صلاحيتى را دارا شوند .
مثلا اگر مجتهدى حكم دهد و از دولت بخواهد كه اراضى بزرگى را در شهر در اختيار او بگذارد و در آنجا خانه بزرگى بسازد ، دولت نمىتواند مخالفت كند . اما اين مجتهدان با آنكه حق و اختيار عالى قضاوت شرعى دارند ، خودشان قوانين و احكام شرعى را اعمال نمىكنند .
اين كار به وسيله شيخ الاسلام كه در دستگاه آنها و زيردست اوست ، مىشود ؛ و او احكام شرعى و مجازاتها را اجرا مىكند . اين مأمور از طرف شاه منصوب مىشود ، و از ديوان حقوق مىگيرد . در هر شهر مركز ولايات و هر شهر بزرگ مأمورى كه قاضى ناميده مىشود منصوب است كه در اجراى قوانين به شيخ الاسلام كمك مىكند . قانون عادى [ غير شرعى ] هم هست كه قانون يا موازين عرف خوانده مىشود ، و يك وزير بر اجراى آن نظارت دارد .
جرايم و جنايات برابر اين قانون معين مىشود و اختيار والى و حكام و بلوكدارها در شهرهاى ولايات سراسر مملكت در شنيدن دعاوى و دادخواهى مردم و حكم كردن دربارهء آن و سياست كردن خاطيان برابر اين موازين عرفى محدود مىشود . « 1 »
محاكم عرف و شرع
چون در پى منبع اين قانون عادى كه آن را « عرف » مىنامند برويم ، مىبينيم كه از احكام اسلامى يعنى قانون شرع سرچشمه گرفته است . از اينرو ، [ اين دو حقوق ] اختلاف چندانى با هم ندارند . اما اگر كسى دادرسى عرفى را اختيار كند و از حكم صادر شده راضى نباشد مىتواند به محكمه شرع برود ؛ در حالىكه اگر به دادرسى شرع رجوع كرده باشد ، ديگر راه پژوهشخواهى نخواهد داشت . علاوه بر اين شاه ، تا حدى كه از احكام اسلامى تخلف نكند ،
هامش
( 1 ) . چنين مىنمايد كه اين وصف از شرح ملكم برگرفته شده است . به نوشتهء او : حاكم عرف پادشاه است ، و نوّاب وى و حكام ممالك و بلاد و محال و محال قرى و قصبات و ضباط محال و كدخداهان دهات و صاحبمنصبان از هر قبيل كه در تحت فرمان او كار مىكنند ( ص 227 ترجمهء فارسى ) .