سفر دريا ؛ همسفران همزبان
سهشنبه 19 ، صاف :
ساعت 6 ، كشتى پستى فرانسوى به نام هروزى
Heureusie
[ ؟ ] به بندر رسيد . پس ، از هتل به در آمدم و كرجى گرفتم تا به كشتى بروم . كاركنان هتل [ كه چمدانم را آوردند ] و پليس درخواست انعام كردند . با اين پيشامد احساس كردم كه مردم اينجا گرفتار تنگدستىاند . به كشتى كه رسيدم دو نفر ژاپنى ديدم ؛ يكى به نام مورائوكاهان ايچى
Muraoka Han - ichi
كه از سوى وزارت معارف براى تحصيل به آلمان فرستاده شده بود ، و ديگرى موراتومى كوسوكه
Muratomi Kosuke
عضو شركت صنعتى و تجارى . از هنگامى كه در اين سفر تنها شدم ، اين نخستينبار بود كه رفيق سفر و همزبانى يافتم ، و دلم گرم شد . كشتى ساعت 11 صبح به راه افتاد ، و سرانجام از قاره [ اروپا ] جدا شدم و راه سفر دورودراز بازگشت را در پيش گرفتم . پيداست كه چه اندازه خوشحال بودم . دريا آرام بود ، و كشتى در ساعت 2 و نيم بامداد از تنگه مسينه
Messine
[ ميان جزيرهء سيسيل و خاك اصلى ايتاليا ] گذشت .
چهارشنبه 20 ، كمى ابرى :
كشتى در ميان مديترانه مىراند ، و تا چشم كار مىكرد دريا بود .
پنجشنبه 21 ، صاف .
جمعه 22 ، صاف .
پورتسعيد ؛ نشانههاى بهار
شنبه 23 ، صاف :
ساعت 7 صبح به دهانه بندر پورتسعيد
Port Said
رسيديم ، و كشتى لنگر انداخت . گويا مسافت ناپولى
Napoli
تا اينجا 1100 ميل دريايى است . به خشكى پياده شديم و گردشى در شهر و خيابانها كرديم ، كه كثيف بود و چيزى ديدنى نداشت . هواى اينجا در اين فصل [ آغاز بهار ] مانند نيمهء تابستان بود ، و مردم همه لباسهاى زمستانى را درآورده و جامهء كنفى پوشيده بودند . از روزى كه از اتريش عزيمت كردم فقط ده روز گذشت ، اما نماى كوههاى برف پوشيدهء شمالى ناگهان جاى خود را به درختان تازه جوانه زده و گل و شكوفه داد و سپس [ با پيش رفتنم در مسير سفر ] بهار به پايان آمد و تابستان رسيد . اين اثر اختلاف آبوهوا در اقليمها است .