اندامى بود با رنگ پوستى مانند گاو زرد ، و موى بلندى كه به سياهى مىزد از سر و دوشش آويخته چنانكه پندارى لباس پوشيده است . چشم اين حيوان مثل رعد مىدرخشيد ، و دهانش چنان فراخ بود كه گويى مىتواند ماهى بال را درسته بخورد . چون آرام خوابيده بود بچهها هم بىترس نزديكش مىشدند ؛ اما چون نعره رعدآسايش برمىخاست ، چنان سهمگين بود كه كوهها را هم مىلرزاند . نخستينبار بود كه اين حيوان را به چشم مىديدم ، اما به صرافت دريافتم كه همان شاه وحوش [ شير ] است .
به باغ [ عمومى ] كه وارد شدم ، ديدم كه مردم بسيار زير درختها دراز كشيده و خوابيدهاند . نه فقط توى باغ ، كه كنار خيابانها هم خوابيدگان زيادى بودند . از اينجا مىتوان تنبلى مردم اين سرزمين را دانست .
اقوام گوناگون هند
در اينجا اقوام مختلف با اديان گوناگون و عادات و رسوم متفاوت زندگى مىكنند . از اين ميانند اروپاييان ، و پارسيان كه در اصل ايرانيانى زرتشتىاند كه در قديم با آمدن مسلمانان گريختند و به هند پناه آوردند . اينان در تجارت استعداد برتر دارند و بسيارىشان توانگرند و آداب و رسوم و الا دارند ، و بر خلاف محلىها تربيت شده و لطيفطبعاند . ديگر افريقاييان ، عربها ، تركها ، و چينىها هستند . گروهى از بوميان اينجا هم دين اسلام يا مسيحى دارند .
آميزهء [ مردم ] گوناگون كه هركدام آداب و عادت ديگرى دارند ناظران را به شگفت مىاندازند . در اينجا مختصرى از آداب و رسم و راه زندگى اين مردم ياد مىكند : هركس از زن و مرد ، قواره پارچهاى از دوش به زير بغل مىآويزد و به كمر مىبندد . اين در حكم لباس است . زنان اين پارچه را همچون چادرى روى سر مىاندازند . مردان جدا از اين تنپوش ، كلاهى به سر دارند يا دستارى مىبندند . پارچه تنپوش زنان به رنگ سرخ يا چيت [ قلمكار ] است كه در ژاپن آن را « ساراسا » مىنامند . تنپوششان درست به جامهاى كه از قديم در تنديسهاى ساخته شده از داروما يا دهرما « 1 » در چين و ژاپن نشان داده مىشود ، مانند است .
خال و خلخال
همه از زن و مرد ، به نشان هندو بودن ، خال گردى به رنگ سرخ يا زرد يا سفيد ميان پيشانى دارند . زنان بينى يا گوش خود را سوراخ كرده حلقهء بزرگى از زر يا سيم از آن گذراندهاند ، و
هامش
( 1 ) . از قديسان بودايى ، پايهگذار مكتب ذن در چين .