به گل نشستن ناو
ظهر هنگام به خليج يوكوسوكا رسيديم ، و در اينجا سه ملوان به سرنشينان هيهى پيوستند . ميان نمنم باران كه روانه خارج شدن از خليج بندرگاه بوديم ، بناگاه دماغه كشتىمان در گل نشست .
از قضا در اين هنگام مدّ كامل بود ، و مىخواستيم هرچه زودتر از اين وضعيت خلاص شويم و به يارى سفاين جنگى آساما ، تسوكوبا ، سيكى ، فوجىسان ، چوبين ، فوسو ، كونگو ، ايواكى و شناورهاى ديگر كه به امداد آمدند و چند صد ملوان كه از پادگان دريايى توكائى فرستاده شدند ، به راههاى گوناگون براى رها شدن از اين مخمصه كوشيديم . اما تلاشهامان بيهوده ماند . توى كشتى جنگى پرسروصدا بود ، و از اينرو در ساعت 4 بعدازظهر همراه سونه و ايتو به خشكى رفتيم و در مهمانسرا مانديم .
چهارشنبه 7 ، صاف ، 60 درجه :
كشتى نظامى ما هنوز از گل درنيامده است . پس [ براى آسان شدن كار شناور كردن كشتى ] صندوقهايى را كه در جلوى كشتى بود به پشت آن جابهجا كرديم و همه توپها را به كشتى بارى انتقال داديم .
پنجشنبه 8 ، كمى ابرى ، 60 درجه :
كشتى نظامى ايواكى كشتى ما را كشيد و آن را آرامآرام از گل درآورد . ته كشتى را بازديد كردند و خوشبختانه اثر آسيب و خرابى ديده نشد . ساعت 5 و 45 دقيقه بعدازظهر موتورهاى كشتى را بهكار انداختند و پيش رفتيم . در اين هنگام ملوانان و خدمه بر دكلهاى كشتى بالا رفته بودند و اين منظره به انبوه كلاغها كه بر درخت بىبرگى نشستهاند مانند بود . فرياد شادى هم همچون تندر در بندر پيچيده بود .
برافراشتن بادبانها
جمعه 9 ، صاف ، 5 ، 63 درجه :
ساعت 7 صبح ماشينخانه كشتى را متوقف كردند و بادبانها را برافراشتند . بادى كه از شمال شرق مىوزيد تند نبود ، و [ در هواى صاف و روشن ] تا دوردستها را از هر سو مىتوانستيم ببينيم .
شنبه 10 ، ابرى ، 66 درجه :
باد جنوبى تند مىوزيد و كشتى نظامى سخت به اينسو و آنسو تاب مىخورد .