و ديگر كتابها ؛ امّا آنچه را از كتابى نقل كردهاند و نامِ آن را به صراحت نياوردهاند ، به راستى زياد است . در كتابهاى رجال ذكر شدهاند ، براساسِ آنچه ما ضبط كرديم ، از شش هزار و ششصد كتاب فزونتر مىباشد « 1 » .
در هر حال ، گروهى از شاگردان ائمّهعليهم السلام - به ويژه در زمان امام باقر و صادق عليهم السلام - در انواع علوم درخشيدند و آنچه را از ائمّهعليهم السلام دريافته بودند در كتابهايى تدوين كردند . عالمان رجال و شرح حال نگاران ( مانند ابن نَديم ، كَشّى ، نجاشى و ديگران ) به مُصَنَّفاتِ آنها اشاره كردهاند .
* هِشام بن حكم درباره الفاظ ، رَدّ بر زنديقان ، توحيد ، امامت ، جبر و قَدَر ، رَدّ بر ثنويّه ( دوگانه پرستان ) ، رد بر ارَسْطاطاليس و ديگر فلاسفه يونان ، كتاب نوشت ؛ و در فقه و اصول رسالههاى زيادى را به نگارش درآورد .
* زُرارة بن اعْيَن در استطاعت ، جبر و غير آن كتاب نوشت .
* محمّد بن عمر ، در توحيد و امامت و فقه ، به نگارش پرداخت .
* يعقوب بن اسحاق سِكّيت اصلاح المنطق ، و درباره الفاظ و اضداد ( واژههايى كه معناى متضاد دارند ) والفاظى كه ميانچند معنا مشتركاند ، كتاب نوشت .
* محمّد بن نُعمان بَجَلّى - مؤمن طاق - در زمينه امامت و معرفت ، اثبات الوصيّه ، اوامر و نواهى ، مناظرات و جز آن ، كتابهايى تأليف كرد .
* و ديگر اصحاب مؤلّف و كتابهاشان ، كه به صدها تأليف - اگر نگوييم هزاران - مىرسد . مُحمَّدون ثلاثه ( كُلَيْنى ، صدوق ، طوسى ) كُتُب اربعه ( كافي ، مَن لا يَحْضُرُه الفقيه ، تهذيب الاحكام ، استبصار ) را از آنها گرفته اند ، هريك از اين سه نفر ، كتابهاى ديگرى نيز در تفسير ، تاريخ و حديث و . . . دارند .
همه كسانى كه از ائمّهعليهم السلام روايت كردهاند ، از نظرِ عدالت و وثاقت در اوجاند ، طوايفِ مختلف آنها محترم مىباشند ، حتّى صاحبان صحاحِ ششگانه اهل سنّت ، از بسيارى از آنها روايت كردهاند و بعضى از رجال شناسانِ سُنّى بر وثاقت و جايگاه علمى آنان اذعان
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه 30 : 165 .