محمّد بن حكيم مىگويد : به امام كاظم عليه السلام گفتم : فدايت شوم ، دانشِ دين را دريافتيم ، خدا به وسيله شما ما را از مردم [ و مراجعه به اهل سنّت ] بىنياز ساخت . گروهى از ما كه در مجلسى هست ، كسى چيزى را نمىپرسد مگر اينكه پاسخ خود را دريافت مىكند و اين به راستى لطفى است كه خدا وجودتان را بر ما ارزانى داشته است [ با وجود اين ] گاه مسألهاى برايمان پيش مىآيد كه در آن باره از شما و اجدادتان چيزى نرسيده است ، ما بهترين حكمى را كه به نظرمان مىآيد و بيشترين سازگارى را با احاديث شما دارد ، برمىگيريم [ آيا اين كار جايز است ؟ ]
امام عليه السلام فرمود : مبادا اين كار را بكنيد ! اى فرزندِ حَكيم ، به خدا سوگند ، آنان كه هلاك شدند ، با همين شيوه ، هلاك گرديدند . . . « 1 »
در روايت ديگر مىخوانيم :
ابو يوسف از امام كاظم عليه السلام پرسيد : آيا شخص مُحرِم مىتواند زير سايه برود ؟
امام عليه السلام فرمود : نه .
گفت : از سايه ديوار يا محمل مىتواند بگذرد و به خانه يا چادر درآيد ؟
امام عليه السلام فرمود : آرى .
راوى مىگويد : وقتى امام اين سخن را فرمود ، ابو يوسف ، خنده ريشخندانهاى كرد .
امام عليه السلام فرمود : اى ابا يوسف ، با قياس تو و يارانت نمىتوان دين را به دست آورد . خداى بزرگ در قرآن به طلاق فرمان داد و بر حضور دو شاهد عادل در آن تأكيد كرد ، و امر ازدواج را بدون شاهد نافذ دانست ؛ شما آنجا كه خدا دو شاهد را شرط كرده ، باطل ساختيد و آنجا كه شاهد نمىخواهد ، شاهد مىآوريد ، و طلاق شخص ديوانه و مست را جايز مىشماريد .
هامش
( 1 ) . المحاسن 1 : 212 ، حديث 89 ؛ اصول كافى 1 : 56 ، حديث 9 ؛ وسائل الشيعه 27 : 86 ، حديث 33280 .