ما اميد نداشتيم كه نزد زُهْرى حديث بنويسيم تا اينكه هشام او را مجبور ساخت كه براى فرزندانش بنويسد . در پى آن مردم حديث را نوشتند « 1 » .
در كتاب أضواء علي السنّة المحمّديّة آمده است :
ابن شهاب از مخالفانِ هِشام بود ، ليكن ديرى نپاييد كه از ملازمانِ او شد ، با وى حج گزارد و هشام او را معلّم فرزندانش ساخت « 2 » .
آنچه ما را در سلامت و خودجوشى اين امر و صدق نيّت خلفا به شك مىاندازد اين است كه نهى كنندگان از تدوين در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله قريشى بودند . آنان عبدالله بن عمرو بن عاص را از تدوين حديث بازداشتند . افزون بر اين ، موضع آنها را نسبت به حديث در زمان عُمَر و عثمان و معاويه مىدانيم كه به تأييد اين خلفا و پيروى از آنها پرداختند ، و بر موضع گيرىهاى ابو سفيان و معاويه و يزيد نسبت به پيامبر و رسالت ، آگاهيم .
اگر در رفتار ابو سفيان با قبر حمزه - عموى پيامبر صلى الله عليه و آله - درنگ ورزيم و در سخنِ معاويه به مُغِيره ، آن گاه كه به كوفه درآمد ، نيك بينديشيم ، حقايق بيشترى را درمىيابيم .
ابو سفيان در حالى كه لگد به قبر حمزه مىزد ، مىگفت : اى ابا عماره ، امرى را كه برايش با شمشير به جان هم افتاديم [ اكنون ] در دست نوجوانانِ ما درآمده و بازيچه آنان گشته است « 3 » .
از مُغِيره نقل شده كه از معاويه خواست كه از آزارِ بنى هاشم دست بردارد ؛ چراكه اين كار نامش را پايدارتر خواهد ساخت ، معاويه در پاسخ گفت :
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء 3 : 363 .
( 2 ) . أضواء على السنّة المحمّديّة : 260 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه 16 : 136 .