و نيز معارض است با سخن امام احمد كه در اين باره از وى سؤال شد ، گفت : آرى ، بايد هنگام تكبير دستها را بلند كرد ، چه كسى در آن شك مىكند ؟ ! ابن عُمَر هنگامى كه مىديد كسى اين كار را نمىكند ، او را به آن فرا مىخواند « 1 » .
ما روايت طاووس و امام احمد را بر روايت مجاهد ، ترجيح مىدهيم ؛ زيرا با حديثى كه ابن عمر روايت كرده ، موافق است و همين را عقل تأييد مىكند ( و داناى حقيقى خداست ) .
سخن عبدالعزيز بخارى در كشف الأسرار قابل اعتنا نيست كه مىگويد ابن عمر دستهايش را ( در آغاز نماز و هنگام ركوع و پس از آن ) پيش از علم به نَسْخ حديثى كه روايت كرده ، بالا مىبُرد . چون نَسْخ حديث را دانست ، ديگر عمل به مضمون حديث نقل شده توسط خودش را رها نمود و تنها در تكبير آغاز نماز اين كار را انجام مىداد .
چراكه اين سخن عبدالعزيز بخارى مُجَرِّد احتمال است و دليل و برهان مىخواهد ، و مادامى كه دليلى بر آن نيست توقف مىكنيم و به آنچه تهى از احتمال است و از پيامبر صلى الله عليه و آله به ثبوت رسيده و بزرگانِ صحابه به آن عمل كردهاند ، عمل مىكنيم ، كه همان بلند كردن دستها - در همه موارد - است ( والله اعلم ) .
اينها بعضى از مثالهاى تطبيقى بر اين قاعده اصولىاند ، هركه خواهان زياده و تفصيل در اين نمونهها و مثالهاى ديگر است ، به كتابهاى فقهى مراجعه كند « 2 » .
خلاصه و نتيجه بحث
اين نمونهها را بدان جهت آورديم كه اثبات كنيم حاكمان بيش از آنكه مقيد به سخن خدا و متعهد به تعاليم وحى باشند ، مىكوشيدند كه نظر و رأى خودشان را شرعيَّت
هامش
( 1 ) . التمهيد 9 : 224 ؛ تلخيص الحبير 1 : 220 .
( 2 ) . نگاه كنيد به : مخالفة الصحابى للحديث النبوى : 124 - 145 .