كند سرنگون افتد و بميرد . به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشيند ، و آن چارپا به پهناى راه رود و راهِ راست را نبيند « 1 » .
اگر در اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله نيك بينديشيم كه فرمود : « قلم و كاغذ برايم بياوريد كه نوشتهاى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد » و در حديث ثَقَلين فرمود : « تا زمانى كه به قرآن و عترت چنگ آويزيد ، هيچ گاه به كژراهه نيفتيد » همراه با احاديثى كه از سوى اهل بيت وارد شده و از عمل به رأى نهى كردهاند و آن را دورى از سنّت دانستهاند ، درمىيابيم كه اباحه تدوين و منع آن ، با شريعت ارتباط تنگاتنگى دارند ، ليكن خلفا اين دو امر را در راستاى مصالح و آراى خودشان به كار گرفتند ؛ هرگاه ضرورت در منع ديدند ، از تدوين و نقل حديث بازداشتند و آنجا كه خودشان خواستند باب آن را گشودند .
هنگامى كه امّت اسلامى در معرض آزمون واقع شد ، به هر اندازه كه از اهل بيت فاصله گرفت ، از حق و جاده صواب دور ماند و در سرگردانى افتاد .
اين همان دغدغهاى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى امّتش داشت و از آن مىترسيد ، چرا كه فاصله سياسى امّت وعدم اطاعت آنان در مسئله ولايت و خلافت ، آنان را از سنّت رسول خدا دور مىساخت و به انحراف از جاده مىانجاميد ؛ زيرا نامزد نكردن امام على عليه السلام براى خلافت و نگماردن آن حضرت را بر مسند امور ، امر پيامبر صلى الله عليه و آله و اخبار آن حضرت را ساقط نمىساخت كه فرمود : « ميانتان دو چيز گرانبها بر جاى مىگذارم . . . » .
بر اساس اين حديث ، امّت امر به اخذ از اهل بيت شدند ؛ يعنى اگر در شريعت اقوال امامان از نسلِ پيامبر را برنگيرند ، از راه بيرون مىروند و از سنّت به دور مىافتند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اين امر تأكيد مى ورزيدند كه ائمّه عليهم السلام هاديان امّتاند ، و اختلافات مردم را - پس از آن حضرت - مىتوانند روشن سازند و از بين ببرند ؛ نمونههاى زير در اين راستا گوياست :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى ) : 10 ، خطبه 3 .