قياس و نظاير اين دو ( كه گاه به تحريم حلال و تحليل حرام مىانجامد ) نمىشدند و دين استقرار مىيافت و آراى گوناگون در آن پديد نمىآمد .
آرى ، آنان نمىخواستند اهل بيت مصدر امر تشريع و تبيين احكام خدا باشند ؛ زيرا اين كار موقعيت آنان را تضعيف مىكرد . اگر بعضى در زمينه احاديث خلافت ووصيّت ، خود را به نادانى مىزدند ، اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره حضرت على عليه السلام نمىتوانستند تجاهل كنند كه فرمود :
أنا مدينةُ العلم وعليٌّ بابها « 1 » ؛
من شهر علمم و على دروازه آن است .
برايشان امكان نداشت كه جايگاه حضرت على عليه السلام را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله انكار كنند و علم انبوه و گسترده آن حضرت را و راستگويىاش را در حديث برنتابند ؛ چراكه فرمود :
عَلَّمَني رسولُ الله ألفَ باب مِنَ العلم ، يَنْفَتِحُ لي من كلّ باب ألفُ باب ؛
رسول خدا هزار باب از علم به من آموخت ، كه از هر بابى هزار باب برايم گشوده مىشود .
بلى ، مسلمانان مىبايست به امام على عليه السلام و بزرگان صحابه كه خط مشىشان مكتب تعبّدى آن حضرت بود ، رجوع مىكردند ؛ كسانى كه سنّت پيامبر را نگه داشتند و در جوامع حديثىشان آن را تدوين كردند تا دينشان را از آن برگيرند .
نزد همگان ثابت است كه حضرت على عليه السلام آن گاه كه از منصبِ خويش كنار زده شد ، به جمعآورى قرآن و حديث پرداخت و آن دو را تدوين كرد ، نزد آن حضرت الْواحى بود كه در آن ، آنچه را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده بود و آنچه را پيامبر در شأن نزول آن بر زبانآورده بود ، مىنوشت .
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير 11 : 65 ، حديث 11061 ؛ المستدرك على الصحيحين 3 : 137 ، حديث 4637 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب 1 : 44 ، حديث 106 ( به نقل از انس ) ؛ فيض القدير 1 : 36 .