و چنين است سخن كسانى كه به جزئيّت « حى على خير العمل » در اذان ، قائلاند ، آنان از مدركى برخوردارند .
و همچنين ديگر احكام شرعى كه در آنها با اهل بيت مخالفت شده است .
بر اين اساس ، بازگشتِ بعضى از اختلافاتِ صحابه در احكام ، به گرايشها و خط و مشىهاست و به آنچه آن را اصل دانستند و دليل قرار دادند . همه آنها اجتهادات محض نمىباشد ؛ به ويژه در مسائلى كه با مكتب اهل بيت هماهنگاند .
اين مطلب ، وجودِ صحابهاى را اثبات مىكند كه اصول و ادلهاى داشتن - - د ك - - ه - على رغم همه شرايط نامناسب - به آنها ملتزم بودند .
با وجود اين حقايق ، چگونه ممكن است كسى ادعا كند كه اين روايات ، ضعيفاند و از سوى بىدينان در فقه داخل شدهاند ! و ديگر اقوالى كه حجّتى آن را تقويت نمىكند و بر دليلى استوار نمىباشد .
بزرگانِ صحابه ، ضمن استدلالشان به قرآن و سنّت پيامبر ( نه چيز ديگر ) مىخواستند ديگران را روشن سازند كه در اينجا خط مشيى هست كه هنگام نبودِ نص و عدم دست رسى به آن و حتّى با وجود نص ، به رأى دست مىآويزد ! پس اينك هركه مىخواهد به قرآن و حديث تعبُّد ورزد ، و هركه مىخواهد به رأى بچسبد و نص را قربانى كند !
براى تطبيق ، حكم زنى را وارسى مىكنيم كه بعد از طواف كعبه حيض شده است ؛ آيا پيش از آنكه پاك شود مىتواند كوچ كند ( و از منى به مدينه رود ) يا نه بايد منتظر بماند ؟
عمر دستور داد زنى كه حيض شد بايد منتظر بماند تا پاك شود ، آن گاه طواف وداع كند ؛ و پيش از پاكى ، رفتن را به او اجازه نداد « 1 » .
از زيد بن ثابت و ابن عمر معروف است كه اين دو نفر از رأى عمر متأثر شدند و به آنچه وى در اين مسئله گفت فتوا دادند .
هامش
( 1 ) . موسوعة فقه زيد بن ثابت : 107 ( به نقل از المغنى 3 : 461 ) ؛ المجموع 8 : 229 .