از قاسم بن محمّد رسيده است كه درباره قرائت « بسمله » گفت :
اگر آن را ترك كنم ، مردمانى آن را واگذاشتهاند كه مقتدايند ؛ و اگر بخوانم ، كسانى آن را قرائت كردهاند كه به ايشان اقتدا مىشود « 1 » .
اين سخن ، گستره هر دو روش و وجود هر دو خطّ مشى را ميان صحابه و تابعان ، مىنماياند ؛ همهشان از مُقتدايان بودند !
بنابراين ، روشن شد كه اختلاف نقلهاى صحابه ، با اين وسعت ( به ويژه در مسائلى كه با اهل بيت مخالفت شده است ) الهام بخش وجود دو گرايش در شريعت است :
1 . اهل بيت و دستهاى از صحابه كه بر جزوِ سوره بودن « بسمله » تأكيد دارند و به لزوم جهر آن قائلاند .
2 . ديگران كه چنين عقيدهاى ندارند ؛ چونان معاويه كه به كلّى آن را از قرائت انداخت .
و چنين است نسبت به « دست بسته » و « دست باز » نماز خواندن ، كه نصوصى در هر كدام از آنها هست « 2 » .
سائر احكام شرعى نيز همين گونه است .
پس اختلاف نظر ميان صحابه به ريشههاى عميق و اصول پذيرفته شده نزد بعضى از آنها برمىگردد ؛ يكى استناد به حديث پيامبر صلى الله عليه و آله مىكند كه به نظرش صحيح است ، و ديگرى به فتواى بزرگان قوم و اجتهادش در قول و فعل رسول خدا صلى الله عليه و آله و شناختى كه وى از ملاكات احكام دارد ، استناد مىكند .
اين سخن ، درباره « آمين » گفتن - بعد از حمد - و اينكه آيا اين كار سنّت است يا بدعت ، نيز جارى است . هركه آن را جايز نمىداند ، از روى اجتهاد اين مسئله را نمىگويد ، بلكه اصل و روايتى دارد و در نفى « آمين » به آن تمسك مىكند .
هامش
( 1 ) . الحجّه ( شيبانى ) 1 : 119 .
( 2 ) . از نظر مالك ( پيشواى مذهب مالكى و يكى از امامان چهارگانه اهل سنّت ) قطعى است كه سنّت ، رها كردن دستهاست ؛ نگاه كنيد به : بدائع الصنائع 1 : 201 .