حكمت در جدا بودن هر بار طلاق ، اين است كه مرد به خود آيد . . . اين ، همان طلاقى است كه خدا درقرآن تشريع كرد ؛ هر بار جدا از ديگرى « 1 » .
چه بگوييم با كسانى كه مىدانند حكمت در اين است كه هر بار طلاق از ديگرى جدا باشد و اين فاصله براى به خودْ آمدنِ مرد است ، سپس مىگويند : « تشريع سه بار طلاق [ با يك لفظ يا در يك مجلس ] از روى مصلحت صادر شد ! » .
بىگمان اين سخن ، از روى تعصّب است ؛ زيرا چگونه ممكن است كه حكمت ، در تفريق طلاق باشد و در عين حال شخص قائل شود كه سخن عمر به جهتِ مصلحت صادر شد .
آرى ، اين خانم دكتر اين سخن را مىگويد در حالى كه مىداند اين « حُكم » به عُمَر برمىگردد ( نه به قرآن و سنّت ) و كيفر اين كار ( كه عمر مى خواست مردان را تنبيه كند ) دامن گيرِ زن و كودكانِ پاك و بى گناه مىشود ، و محدود شوهران - به تنهايى - نمىباشد .
با توجه به اين سخنان ، آيا كسى مىتواند بگويد كه حكم خليفه از قرآن برگرفته شده ؟ يا تشريع او با نص مخالفت ندارد ؟ با اينكه مصلحت مورد پسندِ عُمَر بر خلاف قرآن است .
واژه « ثلاثاً » ( سه بار ) موجب جدايى زن از شوهر نمىشود ؛ زيرا با شرع و عقل مخالف است . اين واژه ، به منزله اين سخن مىباشد كه گفته شود كلمه « خمساً » ( پنج بار ) يا « سبعاً » ( هفت بار ) بعد از « الله اكبر » در نماز عيد قربان و فطر ، كفايت مىكند بىآنكه « الله اكبر » پياپى ادا شود ! !
و چنين است اين سخن كه شخص بگويد : « سبحان الله ، صد بار » و بپنداريم كه گوينده با اين سخن پاداش صد بار « سبحان الله » را دريافت مىكند .
يا بگوييم : گفتنِ « أشهد أن لا إله إلّا الله ، دو بار » بسنده است و لازم نيست شخص ، دو بار ، همه جمله را بر زبان آورد .
يا در رمى جمرات ، هفت ريگ را « يك بار » زدن كفايت مىكند !
يا در لعان ، به جاى چهار بار شهادت ، واژه « اربعه » كافى است و . . .
هامش
( 1 ) . اجتهاد الرسول : 240 .