ابن احمد شيبى ، كه هم اكنون سن او بالغ بر 84 سال مىباشد ؛ در اواخر ماه رجب سال 1376 هجرى به هنگامىكه در خانهء او دعوت به صرف نهار شده بوديم نقل كرد . او گفت : در سال 1322 هجرى پدرم دستور داد كه درِ كعبه را شبانه ساعتى پس از نماز شامگاه براى ورود دختر راتب پاشا تركى والى حجاز باز كنم . بدين منظور به همراه محمود بن محمد عيد ، نمايندهء پدرم در كارهاى خصوصى وى ، به مسجدالحرام رفتم .
هنگامىكه در را گشودم و خواستم به درون آن وارد شوم ، مردى كه در كنار من ايستاده بود و قصد ورود به كعبه را داشت ، از درگاه در به زمين مطاف افتاد ليكن هيچگونه آسيبى به وى نرسيد و بىدرنگ از جاى خويش برخاست و بدون آنكه مجدداً قصد ورود بدان را داشته باشد ، به مكان دورترى در كنار چاه زمزم ، بر روى زمين نشست . هنگامىكه زيارت ما از درون كعبه به پايان رسيد و در كعبه را قفل كردم ، به طرف مردى كه از درگاه افتاده و همچنان بر روى زمين نشسته بود ، رفتم و از ماجراى افتادنش پرسيدم . گفت :
هنگامىكه قصد ورود به كعبه را داشتم ، احساس كردم دست ظريفى بر روى سينهام قرار داده شد و مرا به عقب پرتاب كرد كه در نتيجهء آن بر روى زمين افتادم ، بدون آنكه دردى را در بدن خود احساس كنم ، ليكن لرزشى خاص سرتاسر وجودم را فرا گرفت . دانستم اين به علت كار خطايى است كه پيش از حضورم در مسجدالحرام ، مرتكب آن شدهام .
پس از اين لحظه ، به درگاه پروردگار روى آورده ، توبه كردم . اميد آن دارم كه خداوند از خطاى من درگذرد و توبهام را قبول فرمايد !
همچنين به نقل از غازى آمده است :
« در سال 1136 هجرى ، عثمان پاشا ابوطوق درخواست كرد كه شبانه به درون كعبه مشرّف شود ، ليكن شيخ عبدالقادر بن عبدالمعطى شيبى ، كليددار كعبه درخواست او را نپذيرفت . پس پاشا خشمگين شده ، شخصى را به سوى شريف فرستاد تا او را از ماجرا آگاه سازد . شريف نيز از بىاعتنايى عبدالقادر نسبت به وزير ، عصبانى شد و او را عزلكرد و عموىوى شيخ احمدبن عبدالواحد شيبى را جايگزين ساخت . نام شريفِ ياد شده ، عبداللَّه بن سعيد بود . آنگاه در يازدهم ذىالقعده سال 1137 هجرى به موجب فرمانى كه از سوى پادشاه از آستانه صادر گرديد ، باكير پاشا ، احمد شيبى را عزل كرد و برادر زادهء او
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: هادى انصارى
ص٩٣