تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
درون كعبه و در كنار چاه ياد شده قرار داد و مردم را به پرستش آن امر كرد . از آن پس هركس از سفرى بر مىگشت ، پس از طواف بر گِرد خانه و پيش از آنكه به خانهء خود باز گردد ، به زيارت هُبل مىرفت و موى سر خود را در كنار آن مىتراشيد . « هُبَل » همان بتى است كه ابوسفيان در جنگ احد خطاب به آن گفت « اعْلُ هبل » ؛ يعنى زنده باد هبل ، و از آن مىخواست كه آيين خود را پيروز گرداند . پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آن مىفرمود : « اللَّه اعلى و أجَلّ » يعنى خداوند بلند مرتبه و داراى جلال بيشترى است . نام چاهى كه پيشتر از آن ياد شد و در داخل كعبه قرار داشت « اخْسَفْ » بود كه عرب آن را « اخْشَفْ » مىخواندند . محمد بن اسحاق گويد : درون كعبه كنار بت هبل ، هفت چوبهء تير قرار داشت كه بر روى هر يك نوشته‌اى بود . بريكى از آنها پرداخت ديه و خونبها نوشته شده بود . پس هرگاه در مورد پرداخت خونبها و ديه اختلاف پيدا مىكردند كه چه كسى بايد بپردازد ، با آن هفت چوبهء تير قرعه مىكشيدند و آن چوبه به نام هركس در مىآمد پرداخت خونبها را عهده‌دار مىشد . برچوبه‌اى « آرى » نوشته‌شده بود و بر چوبهءديگر « نه » و چون مىخواستند كارى را انجام دهند ، قرعه مىزدند . اگر چوبهء « آرى » بيرون مىآمد بدان عمل مىكردند و اگر « نه » بيرون مىآمد آن را ترك مىكردند . بر چوبهء چهارم نوشته شده بود « از شماست » و بر چوبهء پنجم « پيوسته » و بر چوبهء ششم « از غير شماست » ، بر چوبه هفتم « آبها » نقش بسته بود كه هرگاه مىخواستند چاهى در نقطه‌اى حفر كنند ، چوبهء آبها را ميان ديگر چوبه‌ها قرار داده و قرعه مىكشيدند و در هر نقطه كه آن چوبه بيرون مىآمد ، چاه را حفر مىكردند . همچنين هرگاه‌مىخواستند پسرىرا ختنه‌كنند يا كسى را همسر دهند يا مرده‌اى را در نقطه‌اى دفن كنند يا در مورد نسب كسى شك و ترديد داشتند ، آن شخص را همراه صد درهم و چند پروار گوسفند كنار هبل برده و پول و قربانى را به كسى كه عهده دار قرعه‌كشى با چوبه‌هاى تير بود مىدادند تا قرعه كشد . سپس كسى را كه مىخواستند براى او قرعه كشند پيش مىآوردند و مىگفتند : پروردگارا ! حق را در مورد اين شخص كه مىخواهيم در باره‌اش چنين و چنان كنيم ، آشكار ساز . پس قرعه‌كش قرعه را مىزد . اگر قرعهء « از شماست » بيرون مىآمد او را از خود مىدانستند و اگر « از غير شماست » بيرون