نشستم . حضرت بر روى شانههاى من رفت و هنگام بلند شدن ضعف مرا احساس كرد ، پس فرمود : بنشين ، نشستم . حضرت از روى شانههاى من پايين آمد و در كنارم نشست و خطاب به من فرمود : بر روى شانههاى من برو . پس روى شانههاى حضرت رفتم و او مرا با خود بلند كرد در حالىكه توجه حضرت به من بود ، در آن حال ، در صورتىكه مايل بودم دستم به آسمان مىرسيد ، پس بر روى كعبه رفتم . در اين حال بود كه رسول خدا فرمود :
« طوبى لَكَ تعمل الحقّ و طوبى لي احمِل لِلحقّ »
« خوشا به حال تو كه براى حق عمل مىكنى و خوشا به حال من كه براى حق تو را حمل مىكنم . »
پس از آنكه على بن ابىطالب عليه السلام آخرين بت را شكست ، به هنگام پايين آمدن ، به عنوان ادب و شفقت بر پيامبر ، خود را به ناودان آويزان نمود و بر زمين رها كرد .
هنگامىكه بر روى زمين افتاد لبخند زد ، پيامبر علّت خندهء على را پرسيد . على عليه السلام گفت :
« من خود را از اين مكان بلند و مرتفع بر روى زمين انداختم اما هيچگونه دردى احساس نكردم . » پيامبر فرمود : « چگونه ممكن است دردى به تو عارض شود در حالىكه محمّد تو را بلند كرد و جبرئيل تو را پايين آورد ؟ »
نخستين كسى كه درون كعبه بت نهاد
ازرقى در تاريخ خود ( اخبار مكه ) آورده است كه : « ابو الوليد » از پدر بزرگ خود ، از « سعيد » ، از « عثمان بن ساج » ، از « محمد بن اسحاق » نقل مىكند كه گفت :
در طرف راست كسى كه وارد كعبه مىشد ، چاهى با عمق سه ذراع بود . گويند حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام آن چاه را كنده بودند تا هر آنچه كه به كعبه هديه مىشود ، در آن قرار گيرد تا روزگار « عمرو بن لحى » اين گونه بود . در اين زمان او بتى بنام « هُبَل » را كه از منطقه « هِيْت » « 1 » به جزيره آورد و از بزرگترين بتها در نزد قريش به شمار مىرفت ، در
هامش
( 1 ) - منطقهاى در مرز ميان شام و عراق . « مترجم »