فهميدنْ تفاوت در ميان مردم پيدا مىشود « 1 » چنانچه در حديث وارد شده : آيا نمىترسد كسى كه پيش از امام سر از سجده برمىدارد اينكه خداى عزّ و جلّ سر او را سر الاغ گرداند « 2 » ! و اين تغيير « 3 » نظر به صورت هرگز نشده و نمىشود امّا نظر به معنا متحقّق شده ، چرا كه حقيقت الاغ و خاصيّت او كمشعورى و نفهميدگى است و هركه سر از سجده پيش از امام بردارد سر او در كمشعورى و نفهميدگى سر الاغ خواهد بود . و مقصود در حديث همين است و بَس نه صورت آن كه ظرف معناست ؛ چرا كه جمع كردن ميان اقتدا و پيشى بر امام جستن از نهايت بىعقلى است چو « 4 » اين دو كار نقيض يكديگرند . و اين نوع كلام برمىگردد به اينكه تعبير از معنا به صورتى كرده شود كه متضمّن آن معنا يا مثل آن معنا باشد .
و از اين قبيل است آنچه در قرآن مجيد واقع شده كه :
« فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ »
« 5 » يعنى گفت خداى عزّ و جلّ به آسمان و زمين كه : آفريده شويد خواهى نخواهى ، پس گفتند كه : آفريده شديم در حالتى « 6 » كه فرمانبرداريم . و شكّى نيست كه تأثير كردن قدرت خداى عزّ و جلّ در آسمان و زمين و متأثّر شدن « 7 » آنها بِالطَّبع تشبيه شده به امر كسى كه فرمانِ او برده شود و اطاعت نمودن شخصى كه به رغبت فرماندارى كند .
و از اين قبيل است آيهء :
« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
« 8 » يعنى كلام ما با چيزى كه ارادهء ايجاد آن نموده باشيم آن است كه بگوييم بشو ، پس بشود . و اين نوعى است از كلامهاى باطنى كه بىحرف و صدا باشد .
هامش
( 1 ) .s m+ و .
( 2 ) . صحيح البخاري 1 : 170 . و با اندكى اختلاف در مسند أحمد 2 : 469 .
( 3 ) . تغيير /aتغيّر .
( 4 ) . چو /a. چرا كه .
( 5 ) . فصّلت : 11 .
( 6 ) . حالتى /s aحالى .
( 7 ) .m- شدن .
( 8 ) . نحل : 40 .