در اين سنجيدن اعتقاد مرد عامّى را در ثبات مانند كوه عظيمى مىيابى كه « 1 » چيزهاى بسيار عظيم و صداهاى بسيار سخت آن را حركت نمىدهد . و اعتقاد متكلّمى « 2 » كه محافظت اعتقاد خود را به انواع جدلها مىكند « 3 » مانند رشتهاى در هوا آويخته مىيابى كه اندك بادى آن را ميل به چپ و راست مىدهد ، مگر كسى « 4 » از جماعت متكلّمين كه دليل اعتقاد را شنيده و به تقليد فرا گرفته باشد چنانچه اصل اعتقاد را به تقليد فرا گرفته بود . و فرقى نيست ميان تقليد نمودن در فرا گرفتن دليل و ميان تقليد در فرا گرفتن چيزى كه دليل دلالت بر آن مىكند ، زيراكه آموختن دليل امرى است و مستقلّ بودن در فكر در چيزى امرى است ديگر از آن بسيار دور .
و بعد از آن هرگاه طفل به اين اعتقادات تربيت يابد اگر مشغول كسب دنيا شود درى ديگر سوى
[ m . a 22 ]
آنچه فرا گرفته بر روى دل او گشوده نمىشود ، امّا در آخرت به سبب اين اعتقاد حقّى كه دارد از عذاب سالم خواهد بود ، زيرا كه شرع شريف تكليف ننموده عربان را به بيشتر از تصديق جزم به ظاهر اين اعتقادات و به هيچ وجه مكلّف نشدهاند به بحث و تفتيش نمودن و به تكليف دليل آنها را به ترتيب دانستن . و اگر ارادهء آن نمود كه از جملهء سالكان راه آخرت باشد و اهليّت اين را داشته باشد و توفيق حقّ مساعدت كند تا آنكه مشغول عمل شود و ملازم تقوا گردد و باز دارد نفس را از هوسها و مشغول به رياضت و جهاد نفس گردد « 5 » درهاى هدايت بر روى دل آن گشوده مىشود و حقيقت اين اعتقادات ظاهر مىشود از راه نور الهى كه در دل آن افكنده شده به سبب جهاد نفسى « 6 » كه كرده تا وفا به وعدهاى كه حقّ سبحانَهُ
هامش
( 1 ) .s a+ در .
( 2 ) . متكلّمى /s aمتكلّمين .
( 3 ) . مىكند /a sمىكنند .
( 4 ) .a s+ كه .
( 5 ) .s a+ و !
( 6 ) . نفسى /aنفس .