شمله بر گردن پيچيده بود ، پس حضرت
[ m . a 85 ]
موسى او را به نور الهى شناخت و سلام بر وى كرد و گفت : چه نام دارى ؟ گفت : نام من برخ است . آن حضرت فرمودند :
مدّتى است كه در تفحّص توام ، الحال از خداى عزّ و جلّ از براى ما طلب باران بكن .
پس بيرون رفت و در ميان سخنان اين « 1 » را مىگفت : خداوندا ! اين از كردار تو نيست و اين از حلم « 2 » تو نيست ، آيا چه چيز از براى تو ظاهر شده ؟ آيا ابرهاى تو از فرمان تو بيرون رفتهاند يا آنكه بادها اطاعت تو « 3 » نكردهاند يا آنكه خزانههاى تو فانى شده يا آنكه غضب تو بر گنهكاران سخت شده ؟ آيا تو غفّار نبودى ؟ پيش از آنكه خطاكاران را بيافرينى رحمت را آفريدى و امر به مهربانى نمودى ، پس چون بر ايشان غضب مىكنى ؟ يا آنكه به ما چنان مىنمايى كه از رسانيدن رحمت امتناع نمودهاى ؟ يا آنكه مىترسى كه « 4 » از تو فوت شوند پس به تعجيل ايشان را معاقب مىسازى ؟
حضرت موسى فرمودند كه : برخ از جاى خود حركت نكرده بود كه باران عظيمى آمد و سبزهها روييد و در نصف روز سبزهها به حدّى بلند شد كه به زانوهاى مردم رسيد « 5 » . و برخ از صحرا مراجعت نمود و حضرت موسى استقبال او را كرد و به موسى گفت : ديدى كه هنگامى كه با خدا مخاصمه و مجادله « 6 » نمودم چون انصاف داد ! و حضرت اراده نمود كه آزارى به او « 7 » رساند ، پس خداى عزّ و جلّ وحى به موسى نمود كه : برخ هر روز سه مرتبه ما را مىخنداند « 8 » .
و بدان كه انبساط و زيادتى جرأت بر سخنورى از بعضى بندگان تحمّل مىشود و
هامش
( 1 ) . اين /sآن .
( 2 ) . حلم /sعلم .
( 3 ) .a s+ را .
( 4 ) .s- كه .
( 5 ) . رسيد /sمىرسيد .
( 6 ) . مخاصمه و مجادله /sمجادله و مخاصمه .
( 7 ) . به او /aبه وى .
( 8 ) . مسكّن الفؤاد : 70 .