خود مىكنند و بِالحقيقة از خود اينها را مطالبه مىكنند و به تسويلات و تحسينات نفس قناعت نمىكنند .
و بعضى از مغروران اين گمان دارند كه حكمى كه در مجلس قضا بشود آن حكم در « 1 » ميانهء خدا و بنده نيز به عنوانى است كه به ظاهر حكم شده ، بنابراين حيلهها در « 2 » دفع حقوق مردم وضع كردهاند و بعضى الفاظ را تأويلهاى غلط كردهاند و به ظاهرها فريفته شدهاند و خطا كردهاند ، مثل آنكه فتوا دادهاند كه زن هرگاه ابراء ذمّهء شوهر را از مهر بكند شوهر در ميانهء خود و ميانهء « 3 » خدا بريءُ الذّمّه مىشود و اين خطاست ، بلكه گاه « 4 » مىباشد كه شوهر بدى با زنش مىكند به حدّى كه از بدخويى كار را بر زن تنگ مىكند و از براى خلاصى مضطر به آن مىشود كه ابراء ذمّهء شوهر را از مهر بكند تا از آن خلاص شود بدون « 5 » آنكه خوشنود باشد ، در قرآن مجيد وارد شده :
« فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً »
« 6 » يعنى اگر به خوشنودى چيزى از مهر را ببخشند « 7 » بخوريد . و خوشنودى باطن غير راضى بودن به دل است ، زيرا كه گاه باشد كه دل ارادهء چيزى مىكند كه نفس به آن خوشنود نمىباشد ، مثل [ اينكه ] آدمى به دل ارادهء حجامت مىكند امّا به نفس خوشنود نمىباشد . و خوشنودى نفس آن است كه بدون اضطرار ابراء ذمّه بكند . و همچنين اگر از كسى مالى را در حضور مردم طلب كند و آن كس شرم كند كه در « 8 » حضور مردم چيزى ندهد و « 9 » آرزوى آن كند كه كاشكى در خلوت از وى مىطلبيد « 10 » تا به وى نمىداد امّا چون از مذمّت مردم مىترسد مىدهد . و سؤال
هامش
( 1 ) .a s- در .
( 2 ) . در /s aبر .
( 3 ) .a- ميانهء .
( 4 ) . گاه /aگاهى .
( 5 ) . بدون /mبدان !
( 6 ) . نساء : 4 .
( 7 ) . ببخشند /aببخشد .
( 8 ) .a- در .
( 9 ) .a s- و .
( 10 ) . مىطلبيد /aمىطلبد .