باشد كه تلف شود پس محتاج به ديگرى گردد . و هرگاه كه « 1 » اين به خاطرش رسيد خوفى در دل او پيدا مىشود و الم آن « 2 » خوف را رفع « 3 » نمىكند مگر امنيّتى كه از وجود
[ m . b 61 ]
مالى « 4 » ديگر حاصل شود تا آنكه اگر آن مال تلف شود اين مال كفايت او را بكند . و هميشه از راه شفقتى كه بر خود مىدارد و محبّتى كه بر « 5 » زندگانى دارد قرار مىدهد كه عمرش دراز خواهد بود و احتياجش زياد خواهد شد . و به قدر رسيدن آفتها به مال و تصوّر ترس از اين رهگذر طلب مىنمايد چيزى را كه دفع ترس را بكند و آن چيز بسيارىِ مال « 6 » است تا آنكه اگر به پارهاى از مال وى آفتى برسد « 7 » و تلف شود به پارهء ديگر مستغنى شود « 8 » . و اين ترسى است كه در نزد مقدار مخصوصى از مال نمىايستد و از براى اين است كه خواهش باطنى را اندازهاى نمىباشد تا آنكه مالك جميع آنچه در دنياست بشود . و از براى اين است كه در حديث وارد شده : دو حريصند كه سير نمىشوند : يكى حريص علم و ديگرى حريص مال . و همين علّت مُطرد و جارى است در خواهش اعتبار و جاه در دلهاى جمعى كه از وطن و بلد او دورند ، زيرا كه خالى از آن نيست كه به خاطر گذراند كه گاه باشد كه از وطن بيرون رفته به جانب ايشان روم ، يا ايشان از وطن خود بيرون آمده به وطن من آيند و محتاج شوم به استعانت از ايشان .
و امّا سبب پنهانى - كه قوىتر است - آن است كه روح امرى است از امرهاى ربّانى و بِالطّبع محبّت به ربوبيّت مىدارد . و معناى ربوبيّت متفرّد « 9 » به كمال بودن است . و
هامش
( 1 ) .a- كه .
( 2 ) . الم آن /a sاين .
( 3 ) . رفع /s aدفع .
( 4 ) . مالى /sمال .
( 5 ) . بر /s aبه .
( 6 ) . مال /aمالى .
( 7 ) . برسد /aرسد .
( 8 ) . عبارات اين سطر درaجابجا آمده و پارهاى از آن هم ازsافتاده است .
( 9 ) . متفرّد /s aمنفرد .