و « 1 » از براى جاه ثمرههاى بسيار مىباشد مثل مدح و تعريف بىاندازه ؛ از براى آنكه كسى كه به كسى « 2 » اعتقاد كمالى مىدارد ساكت از آن نمىباشد بلكه هميشه مدح او را مىكند ، و مثل خدمت « 3 » و همراهى از براى آنكه نمىتواند كه به قدر اعتقاد فرمانبردارى نكند ، و مثل ايثار و ترك منازعت و تعظيم و احترام ، يا « 4 » به ندا « 5 » سلام كردن و در مجلسها او را بر صدر جا دادن و
[ m . a 61 ]
در جميع مطالب او را مقدّم داشتن .
و بدان كه مالك دلها شدن رجحان دارد بر مالك مال شدن از چندين راه :
اوّل : آنكه به جاه تحصيل مال نمودن آسانتر است از تحصيل نمودن جاه به مال ، پس عالم يا زاهد كه در دلها جاهى دارد اگر قصد كسب مال كند آسان است ؛ از براى آنكه مال مردم مسخّر دلهاست و صرف كسى مىكنند كه اعتقاد كمالى به آن داشته باشند ، و امّا مرد خسيس بىسروپايى كه كمالى ندارد اگر گنجى بيابد و جاهى كه به آن حفظ مال نمايد نداشته باشد و خواهد كه به مال تحصيل جاه كند او را ميسّر نمىشود .
دوم « 6 » : آنكه مال در معرض بطلان و تلف شدن است از براى آنكه دزد مىبرد و غصب مىشود و پادشاهان و ستمكاران طمع در آن مىكنند و محتاج است به حفظ و حراست و خطرهاى بسيار راه به آن مىيابد ، امّا مالك دلها شدن اين آفات را نمىدارد از براى آنكه صاحب جاه از غصب « 7 » و دزدى در امنوامان مىباشد ، بلى غصب جاه به اين طريق ممكن است كه كسى رأىهاى مردم را بَرهمزند و حال صاحب جاه را در نظرها زشت گردانَد « 8 » و تغيير گمانهاى مردم را بدهد در آنچه تصديق نمودهاند از اوصاف كمال ، امّا دفع اين فسادها آسان است .
هامش
( 1 ) .a- و .
( 2 ) .a s- كه به كسى .
( 3 ) . خدمت /sحرمت .
( 4 ) .s- يا .
( 5 ) . ندا /s aابتدا .
( 6 ) . دوم /aو دوم .
( 7 ) . غصب /aغضب .
( 8 ) . گردانَد /aكردهاند !