و هرگاه به كافرى يا فاجرى « 1 » نعمتى برسد و به آن نعمت استعانت بر « 2 » برانگيختن فتنه جويد و ميان مردمان فساد كند و آزار به « 3 » ايشان رساند در اين صورت ضرر ندارد كه كسى « 4 » كراهت آن نعمت و رغبت به زوال آن داشته باشد از آن حيثيّت كه آن نعمت آلتِ فساد است نه از آن راه كه نعمت است .
و سببهاى حسدى « 5 » كه ناپسند است بسيار است مثل عداوت داشتن و « 6 » با عزّت بودن و تكبّر نمودن و تعجّب داشتن و از فوت مقاصد
[ m . b 40 ]
محبوبه ترسيدن و محبّت پيشوايى داشتن . و از جمله اسباب حسد زبونى نفس و بخل آن است زيرا كه هركه كراهت نعمت بر كسى مىدارد يا از براى آن است كه دشمن اوست و نمىخواهد كه خيرى « 7 » به او رسد « 8 » ، و يا از آن راه است كه مىداند كه هرگاه آن كس نعمت داشته باشد تكبّر بر وى خواهد نمود و او تحمّل كبر و تفاخر وى را نخواهد نمود ، و اين است مراد از با عزّت بودن « 9 » كه مذكور شد . و يا « 10 » از براى آن است كه در طبع او خواهش تكبّر بر محسود مركوز « 11 » است و نعمت داشتن او مانع از تكبّر حاسد بر محسود مىشود . و يا از آن جهت است « 12 » كه نعمتش را عظيم و منصبش را بزرگ مىشمرد ، پس تعجّب مىكند از بهرهمند شدن چنين كسى به چنين نعمت . و يا از آن حيثيّت است كه مىترسد از فوت شدن مطالب به سبب نعمت آن كس به گمان آنكه مبادا از راه آن نعمت مزاحمت به حال او رساند و مانع شود از رسيدن او به غرضهايى كه دارد . و يا از آن راه است كه محبّت رياست و پيشوايى دارد و هرگاه نعمتى كه او
هامش
( 1 ) .s a- يا فاجرى .
( 2 ) .a- بر .
( 3 ) .a s- به .
( 4 ) .m- كه كسى .
( 5 ) .a- حسدى .
( 6 ) .m- و .
( 7 ) . خيرى /aچيزى .
( 8 ) . رسد /sبرسد .
( 9 ) . بودن /s mنمودن .
( 10 ) .s- يا .
( 11 ) . مركوز /a sمذكور .
( 12 ) .s a- است .