و « 1 » از اين جهت است كه عالم بر عالم و عابد بر عابد حسد مىدارد و « 2 » امّا عابد بر عالم حسد نمىدارد . و تاجر بر تاجر حسد مىدارد نه « 3 » بر ديگرى ، مگر آنكه حسدش از رهگذرى ديگر سواى پيشهء تجارت باشد . و همچنين بر برادر و عموزاده حسد مىدارد نه بر بيگانهها . و همچنين حسد زن بر زنى ديگر كه شوهرش داشته باشد يا كنيز مدخوله داشته باشد بيش از حسدى مىباشد كه بر مادر شوهر و دختران داشته باشد . و سبب در اينها همه تزاحم در غرضها و مطلبهاست . بلى هركسى كه حرص بسيارى بر تحصيل جاه و اعتبار داشته باشد و محبّت عظيمى داشته باشد به اينكه نام و آوازهء او در جميع اطراف عالَم منتشر شود اين چنين كسى حسد مىدارد بر
[ m . a 41 ]
هر كسى كه مشاركت نمايد با وى در خصلتى كه به آن تفاخر كند .
و منشأ جميع اينها محبّت دنياست از براى آنكه از خاصيّت دنيا آن است كه هر قدر از آن به احدى « 4 » برسد ديگرى را از آن قدر نصيبى نمىتواند بود . و اين به خلاف نعمتهاى اخروى است كه در آن تنگى « 5 » نمىباشد و نعمت علم آخرت مثالى است از براى آخرت چو « 6 » هر قدر از آن هرگاه به كسى برسد ديگرى نيز از آن بهرهمند مىتواند شد بدون آنكه از اوّلينْ چيزى كم شود . و از اين راه است كه هركه محبّت به شناختن خداى عزّ و جلّ و شناختن صفات او و « 7 » به شناختن ملائكه و پيغمبران و به شناختن اسرار زمين و آسمان داشته باشد حسد بر كسى كه اين محبّت را داشته باشد نمىدارد و اين وقتى مىباشد كه عارف باشد به معناى آنچه گفته شد ، از براى آنكه معرفت بر عارفان تنگ نمىگردد « 8 » بلكه يك چيز معلوم هزار هزار عالم مىتواند بود و منشأ فرح
هامش
( 1 ) .s- و .
( 2 ) .s a- و .
( 3 ) .s- نه .
( 4 ) .a s+ كه .
( 5 ) . تنگى /a sشكّى .
( 6 ) . چو /aچه .
( 7 ) .s- و .
( 8 ) . نمىگردد /aنمىگيرد .