در مدّتى مديد مىتواند شد تا آنكه حلم و تحمّلْ خُلق او شود و در وى راسخ شود .
و امّا قلع نمودن اصل خشم را از دل كه مقتضاى طبع است ممكن نيست ، بلى ممكن است كه تندى آن را بشكند و آن را ضعيف سازد تا آنكه خشم در باطن او به زودى به هم نرسد و ضعف او به حدّى رسد كه اثر آن در روىِ « 1 » وى ظاهر نشود ، امّا اين نيز بسيار دشوار است .
اگر كسى گويد كه « 2 » : هرچه آدمى به آن محتاج است وقتى كه فوت شود واجب است كه متألّم شود نه آنكه غضبناك شود ، پس هركه مثلًا گوسفندى داشته باشد و قوت او « 3 » باشد و آن « 4 » بميرد بر كسى غضب نمىكند اگرچه ملال به هم مىرساند . و لازم نيست كه هركه از چيزى متألّم شود البته به غضب درآيد . و « 5 » چنانچه آدمى از فَصد و حجامت متألّم مىشود امّا بر فصّاد و حجّام غضبناك نمىشود ، پس هر كسى كه توحيد بر وى غالب باشد و همه چيز را از خداى عزّ و جلّ داند بر هيچ كس به غضب درنمىآيد از براى آنكه همه را در تحت قبضهء قدرت حقّ مسخّر مىداند مانند مسخّر بودنِ قلم در دست كاتب . و هر كسى كه پادشاه « 6 » رقمى بر كشتن او بفرستد بر قلم غضب نمىكند ، پس ممكن است كه به غلبهء توحيد قلع غضب بشود . و همچنين به حسن ظنّ به خداى عزّ و جلّ قلع او « 7 » ممكن است به اينكه همه چيز را از خدا بداند .
و بداند كه تقدير نمىكند خداوند عالم مگر چيزى را كه در آن خيرى باشد ؛ و بسا باشد كه خير در گرسنگى و بيمارى و زخم خوردن و كشته شدن باشد ، پس به غضب درنمىآيد چنانچه بر فصّاد غضب نمىكند از براى آنكه خير را در آن مىيابد .
هامش
( 1 ) .a- روىِ .
( 2 ) . گويد كه /aكه بگويد .
( 3 ) . او /s aآن .
( 4 ) .a s- آن .
( 5 ) .s- و .
( 6 ) . پادشاه /aپادشاهى .
( 7 ) . او /s aآن .