روشنى عقلش به دود غضب فرونشسته ، ديگر فايدهاى بر او مترتّب نمىشود .
و از آثار اين نوع غضب در ظاهر بدن
[ m . a 37 ]
تغيير رنگ و ارتعاش اعضاست و بيرون رفتن افعال او از « 1 » ترتيب و نظام و اضطراب در حركت و حرف زدن به حدّى كه بر كنار لبها كف ظاهر شود و حدقهها سرخ گردد و دماغ بر بالا جهد و هيئت روى از حالتِ اصلى بيرون رود . و به يقين كه اگر غضبناك در حالت غضبْ زشتى صورت « 2 » خود را « 3 » ملاحظه نمايد از شرمندگىِ زشتى صورتْ غضب او ساكن خواهد شد . و شكّى نيست كه زشتى صورتِ باطن عظيمتر است از زشتى صورت ظاهر ؛ چرا كه ظاهر نمونهء باطن است و زشتى اوّلًا در باطن پيدا مىشود و ثانياً اثر آن به ظاهر مىرسد . و آنچه گفته شد آثارى است كه در جسد هويدا مىشود .
امّا اثر آن بر زبان گشادنِ آن است به دشنام و فحش و سخنان زشتى كه عُقلا از آن ننگ مىدارند و قايل آن نيز در وقتى كه غضبش فرونشست « 4 » ننگ مىدارد و با وجود اين حالت سخنانش پريشان و كلماتش مضطرب مىباشد .
و « 5 » امّا اثر آن بر اعضا كسى را زدن است و هجوم بر وى آوردن و جامهاش را دريدن و كشتن و زخم زدن در وقتى كه قادر باشد بدون احتياطى . و اگر كسى را كه بر او غضب كرده فرار كند يا مانعى از انتقام كشيدن رو دهد غضب او بر خودش برمىگردد و جامهء خود را مىدرد و بر روى خود « 6 » مىزند . و گاه مىباشد كه مىدود مانند دويدن كسى كه حيران و مست و مدهوش و سرگردان باشد . و بسا مىباشد كه بر زمين مىافتد نه قدرت بر دويدن مىدارد و نه مىتواند كه برخيزد از راه زيادتى غضب و
هامش
( 1 ) . از /mدر .
( 2 ) .a+ غضب .
( 3 ) .a+ در آينه .
( 4 ) . نشست /aنشسته .
( 5 ) .s- و .
( 6 ) .s- خود .