مىشود ، پس سزاوار نيست طاعتِ كم را « 1 » سهل شمردن و معصيت را كم دانستن ؛ چرا كه قدر بسيار از آنها اثر مىرساند و قدر بسيار از اجتماع هريك از افراد مىباشد ، پس كمى را نوع اثرى مىباشد .
و بسيار مىباشد كه تحصيل خُلقهاى خوب به « 2 » مشاهدهء صاحبان افعال جميله و مصاحبت ايشان مىشود و آن جماعت همنشينان خوبند . و حصول خُلقهاى بد از مشاهدهء صاحبان اعمال بد و « 3 » مصاحبت ايشان مىباشد و آن جماعت همنشينان بدند ؛ زيرا كه طبع از طبعى ديگر خير و شرّ هر دو را مىربايد . و هركسى كه در حقّ او اين سه جهت جمع گردد و هريك معينِ ديگرى گردد تا آنكه به حسب طبع و عادت و فراگرفتن صاحب « 4 » فضيلت شود آن كس در نهايت فضل و كمال خواهد بود . و هركه طبع ناپاكى داشته باشد و همنشينان بد از براى او رو دهد و چيزهاى بد از ايشان فراگيرد و اسباب شرّ از براى او مهيّا شود تا آنكه به آنها عادت كند آن كس در نهايت دورى از خداى عزّ و جلّ خواهد بود . و در ميان اين دو مرتبه به اختلاف اين سه جهت مردم مختلفند و درجهء هركسى در قُرب و بُعد به حسب مقتضاى صفت و حالت اوست ، پس هركس « 5 » مثقال ذرّهاى از خير بكند جزاى آن را
[ m . a 32 ]
مىيابد و هركه مثقال ذرّهاى از شرّ بكند جزاى آن « 6 » را مىيابد « 7 » . و خداى عزّ و جلّ ستم به مردم نكرده بلكه مردم « 8 » به خود ستم مىكنند .
فصل [ در عيبهاى نفس و بصيرت به آن ]
بدان كه خداى عزّ و جلّ هرگاه ارادهء خير به بندهاى نمود « 9 » او را به عيبهاى نفس
هامش
( 1 ) .a- را .
( 2 ) .a- به .
( 3 ) .a s+ به .
( 4 ) .a+ و !
( 5 ) . كس /s aكسى .
( 6 ) . آن /aاو .
( 7 ) .s- و هركه مثقال . . . مىيابد .
( 8 ) . مردم /a sمردمان .
( 9 ) . نمود /aنموده .