و سخنى كه پرده از روى اين « 1 » برداشته حقّ را ظاهر مىسازد آن است كه موجودات بر دو قسمند : يكى آنكه بنده را دخلى « 2 » و اختيارى در اصل وجود و ساير احوالات آن نيست مانند آسمان و ستارهها و اعضاى بدن ؛ خواه عضو ظاهرى و خواه عضو باطنى .
و مجملًا هر چيزى « 3 » موجود و كامل است و از وجود و ساير كمالات آن فراغى واقع شده . و قسم دوم آن است كه وجود دارد امّا وجود ناتمامى و كمال بِالقوّة در آن هست اگر شرط آن متحقّق شود . و شرط گاه مىباشد كه وابسته به اختيار بنده مىباشد مثل استخوان خرما كه سيب و « 4 » خرما نيست « 5 » و به كيفيّتى آفريده شده كه تربيت بيابد خرما مىتواند شد امّا به هيچ وجه سيب نمىتواند شد و به تربيت نيز سيب نمىشود ، پس هرگاه استخوان خرما به اختيار بنده متأثّر تواند شد تا آنكه بعضى از حالات را قبول كند « 6 » و بعضى را قبول نكند « 7 » همچنين غضب و شهوت اگر خواسته باشيم كه ازالهء آنها را بِالكلّيّة بنماييم « 8 » به حيثيّتى كه اثرى از آنها باقى نماند قادر نيستيم ، امّا اگر خواسته باشيم كه به رياضت و جهاد آنها را نرم و فرمانبردار گردانيم قدرت بر آن داريم . و اين است آنچه به آن مأمور شدهايم و اين سبب نجات و رسيدن ما است به خداى عزّ و جلّ و مطلوب همين است و بس ، نه ازاله نمودن آنها بِالكلّيّة .
و چون ازالهء آنها مطلوب باشد و حال آنكه شهوت از براى فايده آفريده شده و در خلقت آدمى از ضروريّات است كه اگر شهوت طعام منقطع شود هلاك مىشود و اگر شهوت جِماع زائل گردد نسل منقطع مىشود . و اگر غضب اصلًا يافت نشود آدمى دفع چيزهاى مهلك را از خود نخواهد كرد . و هرگاه اصل شهوت باقى باشد البته
هامش
( 1 ) . اين /aمطلوب . -s.
( 2 ) .a- دخلى .
( 3 ) .a s+ كه .
( 4 ) . سيب و /s aسبب !
( 5 ) . نيست /a sاست !
( 6 ) . كند /s aنكند .
( 7 ) . نكند /a sكند .
( 8 ) . بنماييم /s aنماييم .