احتمالا پس از ورود به كوفه و پيش از واقعه صفين حسن عليه السّلام با ام بشير ( و بنا بر رواياتى ديگر ام بشر ) دختر ابى مسعود عقبة بن عمرو بن ثعلبه خزرجى انصارى ، يكى از مسلمانان صدر اسلام كه قبل از هجرت در عقبه با محمد صلّى اللّه عليه و آله بيعت كرده بودند ، ازدواج كرد . ابو مسعود سالها بود كه در كوفه سكونت داشت و از جمله كسانى بود كه با شورشيان كوفى عليه عثمان مخالفت مىكرد . على عليه السّلام ظاهرا براى اينكه رأى او را به جانب خود بگرداند درصدد برآمد دخترش را براى حسن عليه السّلام خواستگارى كند . سپس در زمان غيبت خود از كوفه ، كه در صفين مىجنگيد ، او را به امارت كوفه منصوب كرد .
امّا ابو مسعود بىطرف ماند و سد راه فعاليتهاى جنگى على عليه السّلام شد . به طورى كه نقل شده على عليه السّلام پس از بازگشت به كوفه او را سرزنش كرد و ابو سعيد با حالتى خشمگين به بهانه سفر حج از او جدا شد .
ام بشير براى حسن عليه السّلام بزرگترين پسر او « 1 » يعنى زيد را به دنيا آورد و دخترى به نام ام الحسين را . « 2 » بنا به نقل مفيد حسن دختر ديگرى به نام ام الحسن « 3 » داشت كه صحيح به نظر نمىرسد . ام الحسين بعدا با عبد الله بن زبير ازدواج كرد و از او صاحب فرزندانى شد . ام بشير پس از رحلت حسن عليه السّلام با عبد الرحمن بن عبد الله بن ابى ربيعه مخزومى و پس از او با سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل ازدواج كرد و از اولى پسرى و از دومى دخترى به دنيا آورد . « 4 » ترتيب اين ازدواجها قطعى نيست .
حسن عليه السّلام پس از كنارهگيرى از خلافت و بازگشت به مدينه با خوله دختر منظور بن زبّان فزارى ازدواج كرد . او قبلا زن محمد فرزند پارساى طلحه بود كه در جنگ جمل به قتل رسيده و از او دو پسر و يك دختر بجاى مانده بودند . گفته شده كه عبد الله بن زبير كه با خواهر او تماضر ازدواج كرده بود او را به عقد حسن درآورد يا خود خوله به حسن عليه السّلام اختيار داد كه با وى ازدواج كند . اين خبر به پدرش منظور رسيد و گفت او كسى نيست كه او را از ازدواج دخترش بىخبر گذارند . او به مدينه آمده پرچم سياهى در مسجد رسول
هامش
عبد الله بن عباس ازدواج كرد كه اين از نظر تطابق تاريخى پذيرفته نيست .
( 1 ) البته نمىتوان اين را ناديده گرفت كه يكى از پسران حسن عليه السّلام كه از ام ولد بود پيش از زيد به دنيا آمده بود .
( 2 ) در بعضى منابع نام او را ام الحسن يا ام الخير يا رمله ذكر كردهاند .
( 3 ) مفيد ، ارشاد ، ص 176 .
( 4 ) زبيرى ، نسب ، 47 - 50 .