ايشان است .
امّا مسعودى پس از طريقهء ايشان در مروج الذهب معلوم مىشود كه تا چه مقدار همراهى وموافقت با أهل سنّت مىكرده تا اينكه حالش بر جمعى مشتبه شده .
تا اينكه گويد :
امّا شيخ كلينى اگرچه ثقة الإسلام وفخر شيعه وكتابش در اعتبار بىنظير است ، امّا بر ناقد بصير پوشيده نيست كه ايشان در مقام ذكر تاريخ ومواليد ووفيات ، معتنى به تحقيق وتميز صحيح از سقيم نبوده ؛ لهذا با آن اعتنا به ذكر سند در هر خبري ، در اينجا قناعت كرده به عبارت بعضي از مورّخين كه نزد ايشان حاضر بوده .
تا اينكه گويد :
ومؤيّد اين مطلب آنكه در روز هم با ايشان موافقت كردند آنكه دوشنبه بود واز غير ايشان نقل نشده . . . الخ . « 1 »
مؤلّف حقير گويد : قول به دوازدهم از مسعودى به استناد كتاب الوصية است « 2 » نه قول أو در مروج الذهب . واحتمال همراهى با أهل سنّت در إثبات الوصية جارى نيست ، پس محملى ديگر لازم است .
وامّا فقره روز دوشنبه كه نسبت به اين دو شيخ جليل داده ، سبق القلم بزرگى است كه از آن مرحوم سرزده ؛ زيرا كه كلينى روز ولادت را روز جمعه گرفته بلا ترديد ؛ ومسعودى به عبارت على الأصح وشايد علّامهء مزبور غفلت كرده است از روز وفات به روز ولادت كه آن هر دو شيخ ، دوشنبه دوازدهم را روز وفات گرفتهاند .
وعجب در اين باب روايتي است كه شيخ صدوق محمّد بن علي بن بابويه ( المتوفّى سنهء 380 ) در كمال الدين در باب اخبار يوسف يهودي بر صفات حضرت پيغمبرصلّى اللّه عليه واله وسلم روايت كرده مرفوعا تا آنجا كه از جناب آمنه والدهء آن حضرت نقل مىنمايد كه متولّد شد رسول اللّه در عالم الفيل ، دوازده شب رفته از شهر ربيع الاوّل
هامش
( 1 ) . ميراث حديث شيعه ( ميزان السماء ) ، ج 6 ، ص 427 .
( 2 ) . إثبات الوصية ، ص 124 .