به سوى مخلوقاتش ونسبت آنها به سوى بارى تعالى ومعلوم است اين كه ممكن نيست فهم اين نسبت مگر از براي كساني كه خلقت ايشان را از نور كرده باشند وآنها را واسطه گردانيده باشد از براي رسانيدن فيض ونور معرفت / 101 / خود بر عباد ونفهمد آن نسبت را متفاوت العقل كه مستبد به رأى عازِب خود وحلم غارب خود است .
لفظ عازب « 1 » مشتق است از عزب به عين مهمله وزاي ؛ يعنى خالى شدن زمين از جانور وآدمي وغايب شدن ودور شدن . قول الهى
« لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ »
« 2 » أي لا يغيب ولا يخفى . يقال : عَزَبَ الشيء من باب قعد أي بَعُدَ عني وغاب .
مراد رأى دور از فهم حق است وآنانى كه از راه صواب منحرف واز توسل به خزّان علم الهى منعطف است وقاصر نيستند از فهم آن نسبت عاقلان صاحب انصاف كه دانستهاند كه عقل ايشان نمىرسد به فهم آن مگر به توسل به سوى أنوار الهى وبقاياى رسول الهى .
بعد از آن متوجه شد امام عليه السلام بيان اين مطلب را ، به قول خودش : أما أوّل ذلك ؛ اوّل چيزى كه بايد دانست از براي تحقيق اين مطلب وبعد از دانستن آن تمام مىشود تحقيق اين مطلب ، آن است كه امام عليه السلام به قول خودش گفت : فلو كان خلق ما خلق لحاجة منه لجاز لقائل أن يقول : يتحول إلى ما خلق لحاجته إلى ذلك . اگر چه احتياج موجِد بر موجَد وافتقار علّت بر معلول غير معقول وبيّن البطلان است ، زيرا كه با نبود معلول ، بود از براي علّت بود ، پس حاجت چنين وجود از كجا رخ نمود ؟ باز در تقرير دليل نوشته مىشود كه هرگاه واجب الوجود محتاجِ آفريدهء خودش بود ، هر آيينه جايز مىشد
هامش
( 1 ) . مجمع البحرين ، ج 3 ، ص 171 ؛ ر . ك ؛ لسان العرب ، ج 1 ، ص 595 ؛ الصحاح ، ج 1 ، ص 180 ؛ تاج العروس ، ج 1 ، ص 380 .
( 2 ) . اقتباس از دو آيهء شريفه است :
اوّل ( سورهء يونس ، آيهء 61 ) :« وَما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا فِي السَّماءِ وَلا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ».
دوم ( سورهء سبا ، آيهء 3 ) :« وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الْأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ».