محض عدم وعين هلاكت است . پس چيزى را ابعد از أو بر ممكنات نيست وچون كه علّت موجودات است ومعلول به نور عنايتِ علّت ، موجود است ، چيزى أقرب از أو بر ممكنات نيست ، بلكه از نفس ممكنات به ممكنات نزديكتر است .
يار نزديكتر از من به من است * وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست * در كنار من ومن مهجورم
ودر اين مرحله كل ممكنات على السوية نسبت به بارى تعالى است ولكن تفاوتى در مراتب هست در سلسلهء وجود از احتياج به واسطه ويا وسايط بيشتر ويا كمتر ويا بعضي أطوع ومرتبهء قربش ارفع وامنع خواهد بود . واز غواشى جسمانية وعلايق كونيهء شهوانيه هر كس دورتر است به عالم قدس ونفوس طاهره انس بيشتر دارد واز مدينهء ظالمهء طبيعت ميل به عالم قادسه وأنوار ساطعه هر قدر دست بيشتر دهد ، به عالم اله مناسبت أقوى خواهد بود . خلصنا الله وجميع الأخيار والأبرار عن شرور هذه الدار بالأنوار القادسة عند القادر المختار بمحمد وآله الأبرار ولاة الأحرار وحماة الأسرار .
بعد از آن امام عليه السلام سؤال كرد از عمران : آيا فهميدى يا عمران ؟ گفت : بلى يا سيدي ! به تحقيق فهميدم وبه حق رسيدم . وگفت :
[ سر منزل هدايت ]
متن :
وَأَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى مَا وَصَفْتَهُ وَوَحَّدْتَهُ ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمَبْعُوثُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ . ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَأَسْلَمَ .
شرح :
گفت : « شهادت مىدهم بر اين كه به درستى [ كه ] ذات بارى تعالى بر اين أوصاف است كه / 105 / توصيف نمودى وباب توحيد گشودى وبه درستى كه محمد صلى الله عليه وآله بندهء اوست كه برانگيخته شده است بر راه راست ودين حق » . وبعد از آن افتاد در حالي كه سجده كننده است به سوى قبله واسلام يافت ونور مهيمن سلام بر أو تافت .