عالميان وبعضي حال وبعضي محل وبعضي معِين ورافع حاجت از براي بعضي ديگر مىشود ومجملًا صفات خالق در مخلوق وصفات مخلوق در خالق نيست وخالق شبيه مخلوق نيست . صاحب گلشن راز گويد :
ز نابينايى آمد رأى تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه « 1 »
واين است وجز اين نيست [ كه ] اختلاف كردند مردم / 97 / در اين باب كه باب توحيد است اختلاف بسيار وطرق بي شمار وفرق وطوايف بسيار حاصل شد وسرگشتهء وادى ضلال وگمگشته به وادى نكال شدند وطلب خلاص واستخلاص از ظلمت را از ظلمت طبيعت ظلمانى خود نمودند . ظلمت جهل وناداني را هادي ومرشد راه يزدانى قرار دادند . ظلمت جهل وناداني [ را ] از پيش خود وبه فكر خود خواستند بردارند واين گوهر معرفت را خواستند كه به دست خود به دست آرند ، [ پس ] در گرداب وبال غرق شدند . صفات خود را صفات خدا قرار دادند واز حق دورى بيشتر شد ، بس كه پشت به مقصود دويدند . وهرگاه [ اگر ] خدا را به صفات خدا وخلق را به صفات خلق توصيف كرده بودند - از اين كه خدا صمد است وغير مشابه به أحد ومنزه از كل آنچه توهم مىشود - هر آيينه از روى فهم وعلم ويقين گفته بودند وتكلم مطابق واقع كرده بودند ، اختلاف واقع نمىشد ، بلكه همه يد واحد وبر صراط متّحد بودند . وچون كه طلب از خود كردند ، آن چيزى را كه خود در آن حيرت داشتند از ذات وصفات خدا متفرق ومتشعب شدند به مذاهب مهلكه ومشاغب باطله وخدا ارشاد نمايد هر كه را خواهد به راه راست .
[ غامضترين سؤال در توحيد ]
متن :
قَالَ عِمْرَانُ : يَا سَيِّدِي ، أَشْهَدُ أَنَّهُ كَمَا وَصَفْتَ ، وَلَكِنْ بَقِيَتْ لِي مَسْأَلَةٌ . قَالَ عليه السلام : سَلْ عَمَّا أَرَدْتَ .
قَالَ : أَسْأَلُكَ عَنِ الْحَكِيمِ ، فِي أَيِّ شَيْءٍ هُوَ ؟ وَهَلْ يُحِيطُ بِهِ شَيْءٌ ؟ وَهَلْ / 98 / يَتَحَوَّلُ مِنْ شَيْءٍ إِلَى شَيْءٍ ؟ أَوْ بِهِ حَاجَةٌ إِلَى شَيْءٍ ؟ قَالَ الرِّضَا عليه السلام : اخْبِرُكَ يَا عِمْرَانُ ، فَاعْقِلْ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ ؛ فَإِنَّهُ مِنْ
هامش
( 1 ) . گلشن راز ، « تمثيل در بيان سرّ پنهانى حق در عين پيدايى » ، بيت 10 .