تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
نيست در اين كه وجود اين صورت علميه از براي نفى خلاف حقيقت معلوم است از جواهر واعراض خارجي ومفاهيم واز براي اين است كه حقيقت معلوم در نزد عالم موجود ومُدرك باشد . پس بايد معلوم را وجود / 18 / خارجي ومشخّصات زايده بوده باشد ، تا اين كه به سبب تجريد آن وجود از عوارض ومشخّصات أو مُدرك ومعلوم گردد ؛ به سبب اين كه هر گاه نبوده باشد از براي أو مشخصات زايده ، ممكن نمىشود تجريد أو از مشخصات ودر اين هنگام منع مىشود تحقيق صور علميه از براي أو ؛ زيرا كه صور علميه ، عبارت از تحقق معلوم است به وجود ظلّى در ذهن عالم . وقتي كه شئ نشد مگر وجود اصلىخالص وصرف ، ممكن نمىشود أو را صورت علميه وتحقق ظلّى واين است كه امام عليه السلام فرمود كه : اين است وبجز اين نيست كه مىشود مِعلَمَه بر چيزى از براي نفى خلاف أو واز براي اين كه آن چيز به نفى خلاف موجود باشد در ذهن عالم ودر آن جا كه مرحلهء ذات بارى تعالى است ، چيزى نبود مخالف أو تا محتاج شود به نفى مخالف از ذات به تعيين آنچه كه دانسته شده است وهر گاه در آن مرحله ، ذاتِ مخالفِ ذات اوّل تعالى بود ، احتياج بود در عالِم بودن به كنه ذات به سوى نفى مخالف وبه سوى تجريد ذات خود از أمور خارجه ، به تجريد كردن معلوم از غير معلوم ؛ به اين معنى كه آن چيز دانسته را از أصل ذات مجرد ملاحظه نمايد وبگرداند حد را از براي ذات مجرّده وچنين حالت از براي ذات اوّل روا نيست . پس واضح شد كه ممكن نيست كه ذات اوّل تعالى مدرك شود به ادراك حصولي ، پس ذات اوّل تعالى منكشف است به ذات خود بر ذات خود بدون صورت ذهنية وبه غير حصول ظلى « 1 » . پس امام عليه السلام فرمود : كه آيا فهميدى يا عمران ؟ گفت : بلى والله يا سيّدى فهميدم .
هامش
( 1 ) . همان علم حضوري خداوند به خودش .
ميراث حديث شيعه — صفحة 265 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى