ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ » « 1 » وبه همين نكته گفت : بلكه خلق راست نياز به درگاه خداوندِ عاجز نواز واز روى رحمت نقل نموده است نياز برخى را به سوى برخى ديگر . مراد ، اين است كه برخى را واسطهء رفع حاجت برخى ديگر قرار داده است وبندگانِ خود را در وصول مقاصد ، بعضي را آلت كار بعضي ساخته است . چون كه انسان را مدنى الطبع خلق كرد ، هر يكى به راهى معدّ وممدّ ديگرى بايد بشود ، افزونى گذاشته است بعضي را نسبت به بعضي . مثل عقول / 15 / ونفوس وأجسام ودر أجسام انسان وغير انسان ودر انسان أنبيا وأوصيا وعلما وسلاطين وهكذا به طبقات نزول . ونيازمند بر فاضل نبود آن خداوند تعالى وتقدّس وخشمناكى وانتقام كشيدن نبود از خداوند ودود بر آن كه أو را پست وخار كرد . پس مهتر وبهتر ، با زبونتر وكهتر مساوى وبرابر است . نعمت وجود را به تساوى داده است ونيست افاضه مگر از روى نيكى رساندن ، پس از براي نيكى خلق كرد .
قول امام عليه السلام « فلهذا خلق » لفظ « هذا » اشاره است به « نقل » كه مصدر « نقل » فعل ماضي است . اگر چه نقلِ حاجت ، اثبات غناي ذاتي از براي ذات واجب مطابقتاً نمىكند ولكن التزاماً اثبات مىكند ؛ زيرا كه نقل حاجت از محتاج ممكن نيست مگر اين كه ناقل حاجت غنى بالذات بشود .
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودي كنم « 2 »
هر گاه متوهّمى توهّم كند اين كه غرض مبدأ اوّل تعالى هرگاه رسانيدن نيكى بوده باشد ، باز لازم دارد استكمال را ؛ به علّت آن كه رسانيدن نيكى ، هرگاه نيك نبوده باشد ، مرجِّح جانب فعل نمىشود وهرگاه نيك بوده باشد ، پس مبدأ اوّل تعالى تا نرساند نيكى را موصوف نمىشود به اين صفت نيك . پس لازم آمد استكمال وباز باب نياز باز شد .
جواب گوييم كه رسانيدن نيكى ، دو معنى دارد : اوّل آن كه ذات ، بذاته به نحوى
هامش
( 1 ) . سورهء فتح ، آيهء 2 .
( 2 ) . مثنوى معنوي ، دفتر دوم . عتاب كردن حق تعالى موسى را عليه السلام از بهر آن شبان :من نكردم امر تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودي كنم