و يأوى إلى نسوة عطّل * و شعثا مراضيع مثل السعالى « 1 »
خليل مىگويد : گويا شاعر گفته است : و اذكرهنّ شعثا ، با اين تفاوت كه در اينجا براى مذمت چنين شده است » . « 2 »
سيد مرتضى علم الهدى دربارهء نصب و الصابرين مىگويد : « نصب آن به منظور مدح است ؛ زيرا شيوهء عرب در هرجا كه صفات و خصايص افراد طولانى گردد اين است كه بين آنها با مدح و ذم فاصله مىاندازند تا ممدوح يا مذموم را باز شناسند .
بنابراين ، اين امر در اول كلام درست نيست و شعر خرنق نيز از اين قبيل است :
لا يبعدن قومى . . . ( تا آخر دو بيت ) . نصب نازلين و طيبين در شعر خرنق ، از باب مدح است و ممكن است هردو را رفع دهند تا آخر كلام با اول آن همآهنگ باشد . بعضى نازلين را نصب و طيبين را رفع دادهاند و بعضى ديگر خلاف آن عمل كردهاند . وجه نصب و رفع همان است كه ياد كرديم » .
او مىافزايد : « و اين شعر - كه فرّاء آن را آورده است - از همين دسته است :
إلى الملك القرم و ابن الهمام * و ليث الكتيبة في المزدحم
و ذا الرأى حين تغمّ الامور * بذات الصليل و ذات اللجم « 3 »
[ نصب ليث الكتيبه و ذا الرأى از باب مدح است و درباره نصب به منظور ذم چنين گفته است : ] و امّا مواردى كه در آنها نصب از باب ذمّ آمده است : يكى از آن موارد ، شعر عروة بن ورد است :
هامش
( 1 ) . به سوى زنانى از كار افتاده و ژوليدگانى شيرده بسان غولان پناه آورده است . شاهد مدّعا « شعثا » است كه بنابر فعل مقدر منصوب شده است . مترجم
( 2 ) . ر . ك : كتاب سيبويه ، ج 1 ، ص 291 - 288 . سعالى : جمع سعلاة بهمعناى غول ماده است .
( 3 ) . قرم بهمعناى بزرگوار . همام : بزرگمرد شريف . ليث : شير ژيان . كتيبة : فوج لشگريان . مزدحم : لشگريان كه به هم ريزند و آتش جنگ شعلهور گردد . ذو الرأى : صاحبنظر . تغمّ : پوشيده گردد . صليل : صداى بر هم خوردن زرهآلات است . لجم : جمع لجام : لگام اسب .
به پادشاهى كه بزرگوار و فرزند بزرگمردان است و در ميدان كارزار همچون شير ژيان مىغرّد و مىجوشد و در هنگام پيچيدهشدن و پوشيدهشدن امور در موقع كارزار به جهت برخورد سلاحها و لجامهاى اينان ، به خوبى مىتواند راه درست را برگزيند . توضيح آنكه ، « و ليث » و « و ذا الرأى » از باب اختصاص منصوب شدهاند .