4 . آيه فراش
چهارمين آيهاى كه به گمان عمر ساقط شد ، اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است : « الولد للفراش و للعاهر الحجر » « 1 » چنانكه در ذيل آيهء رجم از آن سخن گفتيم .
اين چهار عبارت ، آياتى است كه عمر مىپنداشت از قرآن حذف شده است و هيچكس از صحابه - نه زيد ، نه ابىّ و نه ديگران - با او موافقت ننمودند و الّا مىبايست آنها را در مصاحف خود ثبت مىكردند ؛ گرچه آنان در اينكه اين عبارات در شمار وحى بوده و به مثابه ديگر احكام اسلامى و توسط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ابلاغ شده است با عمر يكصدا بودهاند . يك صدايى صحابه در مخالفت با پندار عمر باعث شده كه خود او به شك افتد . به همين علت حتى در زمان حكومت خود جرأت نكرد دستور دهد آنها را در قرآن ثبت نمايند و اين بهانه كه ترس از اينكه مردم بگويند : عمر در كتاب خدا افزوده است مانع اين كار شده ، قابلقبول نيست ؛ زيرا همگان مىدانند كه اگر عمر در كارى قاطعيت داشت ترس از مردم مانع او نمىشد .
بنابراين ، آيه بودن اين عبارتها حتى نزد مدّعى - كه خود به شك افتاد - ثابت نيست . ابن حجر مىگويد : « ائمهء حديث ، اين روايت ( عبارت اخير ) را به روايت مالك و يونس و معمر و صالح بن كيسان و عقيل و ديگر حفّاظ نقل كردهاند . - آنگاه خود ، آن را به روايت مالك ذكر كرده و در آخر چنين آورده است : - در حلية الاولياء ضمن شرححال داوود بن ابى هند ، از سعيد بن مسيب و او از عمر آورده است كه « آن را در آخر قرآن مىنگاشتم » . و در روايت ابو معشر آمده است كه « اگر نمىگفتند عمر به كتاب خدا افزوده است ، آن را مىنگاشتم » . « 2 » در روايت ترمذى نيز چنين آمده است : « آن را در حاشيهء مصحف مىنگاشتم » . « 3 »
امام بدر الدين زركشى براى توجيه آنچه از ابن خطاب صادر شده ، قلمفرسايى كرده و به كلام ابن جوزى در كتاب فنون الافنان في عجائب علوم القرآن استناد كرده است ؛ با اين حال گرهى را نگشوده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . فتح البارى فى شرح البخارى ، ج 12 ، ص 127 .
( 3 ) . تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 261 .
( 4 ) . البرهان في علوم القرآن ، ج 2 ، ص 37 - 35 .