تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خوشبختانه اين مشكل نزد علماى اماميه حل شده است . آنان اين گونه روايات بىارزش را دور ريخته‌اند ؛ نه سند آنها را صحيح مىدانند و نه متن آنها را با اصول مذهب سازگار مىبينند
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ » .
« 1 » در اينجا نمونه‌هايى از آن را كه اهل حشو نقل كرده و صاحبان كتب حديث ثبت كرده‌اند ، به ترتيب ذكر مىكنيم و ديدگاه خود را دربارهء هريك بيان مىكنيم .

[ نمونه هايي از آنچه اهل حشو نقل كرده اند ]

1 . آيه رجم

عمر بن خطاب مىپنداشت حكم رجم زناى محصنه در ضمن آيه‌اى از قرآن بيان شده است كه در زمان حيات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تلاوت مىشده ولى به علّتى نامعلوم از يادها محو شده است . بخارى و مسلم به نقل از ابن عباس آورده‌اند كه عمر بعد از آن كه از آخرين سفر حج خود برگشت خطبه‌اى ايراد كرد كه در ضمن آن گفت : « خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را برانگيخت و قرآن را بر او فرو فرستاد و آيهء رجم ، جزو آيات نازل شده بوده است . ما آن را تلاوت مىكرديم و معناى آن را در مىيافتيم و به همين دليل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ما [ مجرمان را ] سنگسار مىكرديم . ازاين‌رو ، حال كه زمانى مديد بر مردم گذشته است بيمناكم كسى بگويد : به خدا قسم آيهء رجم را در كتاب خدا نمىيابيم ، و با ترك واجب الهى گمراه گردند ، سنگسار طبق قرآن بر مرد زن‌دار و زن‌شوهردار - هرگاه مرتكب زنا شوند و بيّنه قائم شود يا نشانهء آبستنى هويدا شود يا اعتراف كنند - لازم است » . « 2 » در موطأ مالك چنين آمده است : « عمر هنگام بازگشت از حج خطبه خواند و گفت : مباد كه از بىتوجهى به آيهء رجم ، گمراه گرديد . گوينده‌اى مىگويد : حدّ زناى محصنه را در قرآن نيافتيم . حال آن‌كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ما پس از ايشان [ مجرمان را ]
هامش
( 1 ) . فصلت 41 : 42 . ( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 211 - 208 ، باب رجم حبلى ( زن حامله ) . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 116 . مسند احمد ، ج 1 ، ص 23 و ج 5 ، ص 183 . سنن ابو داوود ، ج 4 ، كتاب الحدود ، باب 23 ، ص 145 . سنن ترمذى ، ج 4 ، كتاب الحدود ، باب 7 ، ص 39 . سنن ابن ماجه ، ج 2 ، كتاب الحدود ، باب 9 ، ص 116 - 115 . سنن دارمى ، ج 2 ، كتاب الحدود ، باب 16 ، ص 179 . موطأ ، ج 3 ، كتاب الحدود 10 ، ص 42 .