، « نافع » و « ضار » بر ايجاد كنندهء اين اوصاف اطلاق مىگردد نه بر كسانى كه به آنها متصف باشند ، پس عدم صحت اطلاق متحرك مستلزم بر موجد حركت ، عدم صحت اطلاق متكلم بر موجد كلام نخواهد بود .
خلاصهء تمام گفتار اينكه : كلام نفسى يكى امر واهى و خيالى صرف بيش نيست و وجود چنين كلامى را هيچ دليل عقلى و وجدانى تأييد نمىكند .
مناسب است كه اين بحث را با گفتار امام صادق ( عليه السلام ) كه در نفى « كلام نفسى » از آن بزرگوار نقل شده است ، خاتمه بدهيم :
شيخ كلينى ( رحمه الله عليه ) با اسناد خود از ابو بصير نقل مىكند : از امام صادق ( عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود : « خداوند بزرگ از ازل وجود داشت و علم او هم عين ذاتش بود يعنى همه چيز را از اول مىدانست ؛ قبل از آن كه آنها وجود داشته باشند . شنوايى خدا عين ذات او بود حتى آن گاه كه شنيدنى وجود نداشت و ديدن ، عين ذاتش بود بدون اينكه ديدنى وجود داشته باشد و قدرت عين ذاتش بود آن گاه كه هيچ موجودى كه قدرت بدان تعلق بگيرد وجود نداشت و چون موجودات را آفريد و دانستنىها را به وجود آورد ، علم او به معلومات و دانستنىها ، شنوايى و سمع او به مسموعات و شنيدنىها ، ديد و بصر او به ديدنىها و قدرتش بر مقدرات تعلق گرفت . » ابوبصير مىگويد : « به امام عرضه داشتم كه خداوند از ازل متحرك هم بود ؟ امام فرمود : تعالى الله عن ذلك ، خداوند از اين صفت برتر و بالاتر است زيرا حركت صفتى است حادث كه با فعل پديد مىآيد . ابو بصير مىگويد : باز پرسيدم : كه خداوند از اول متكلم هم بود ؟ امام فرمود : كلام صفتى است حادث و پديدهاى است غير ازلى و خداوند از اول بود بدون اينكه متكلم باشد و كلامى وجود داشته باشد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، باب صفات ذات ، ص 51 .