زكات مالش را بپردازد ، باز هم گناه و عقوبتى دارد ؟ كعب در پاسخ عثمان گفت : نه . اين جا بود كه ابوذر برآشفت و از جاى خويش برخاست و با عصايى كه در دست داشت ، محكم به پشت گردن كعب زد و گفت : اى پسر زن يهودى ! تو خيال مىكنى كه پس از پرداختن زكات واجب ، حقى در گردن او نيست ؟ در صورتى كه خدا مىفرمايد : « وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَهءٌ » « 1 » ، « وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً » « 2 » ، « وَ الَّذِينَ فِى أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ » « 3 » ابوذر شروع كرد به خواندن اين سلسله از آيات قرآن . « 4 »
ابن جرير با اسناد خود از ابن عباس نقل مىكند كه : حق معلوم ، حقى است غير از صدقه و انسان با آن حقوق مالى ، به خويشاوندان ، احسان و نيكى و از مهمانانش پذيرايى مىكند و احتياج درماندهاى را بر طرف و از بيچارهاى دستگيرى مىنمايد . « 5 »
عدهء ديگرى از مفسرين نيز در اين معنى از ابن عباس پيروى نمودهاند .
نتيجه
بنابراين معنى كه منظور از حق ، حق مستحبى است نه يك حق واجب غير از زكات ، وقوع نسخ در اين آيه مفهومى ندارد .
هامش
( 1 ) . « ديگران را بر خود مقدم مىدارند ، گر چه احتياج داشته باشند . » ( سورهء حشر / 9 )
( 2 ) . « در راه دوستى او ، اطعامشان را به مسكين و يتيم و اسير مىدهند . » ( سورهء انسان / 8 )
( 3 ) . « كسانى كه در ثروتشان حقى است معين براى سؤال كننده و محروم . » ( سورهء معارج / 75 - 74 )
( 4 ) . كنز العمال ، 3 / 310
( 5 ) . تفسير قرطبى ، 29 / 50 .